تبلیغات
دین وزندگی - به هوش باشیم که مرگ نزدیک است!

به هوش باشیم که مرگ نزدیک است!

مرگ

در آیات قرآن خداوند همه انسانها، خاصه غافلان، را به تفكر در هدف و نظم آفرینش و شیوه حكومت خداوند بر عالم و اداره دقیق و حساب شده آن دعوت كرده تا با اندكى تامل و توجه، مصادیق حیات مرگ را در طبیعت مشاهده كنند و از رهگذر آن دریابند كه عمر آنان جاودانه نیست و فرصت هایشان به سرعت از دست مى رود و اینكه آن قدر اجل به آنان نزدیك است كه واقعاً نمى دانند آیا فردا جزو مردگان اند یا زندگان.


أوَ لَمْ یَنْظُرُوا فی‏ مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْ‏ءٍ وَ أَنْ عَسى‏ أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدیثٍ بَعْدَهُ یُۆْمِنُونَ (اعراف: 185) آیا در ملكوت آسمانها و زمین و چیزهایى كه خدا آفریده است نمى اندیشند؟ و شاید كه مرگشان نزدیك باشد. و بعد از قرآن كدام سخن را باور دارند؟

در این آیه خداوند همه انسانها، خاصه غافلان ، را به تفكر در هدف و نظم آفرینش و شیوه حكومت خداوند بر عالم و اداره دقیق و حساب شده آن دعوت كرده تا با اندكى تامل و توجه، مصادیق حیات مرگ را در طبیعت مشاهده كنند و از رهگذر آن دریابند كه عمر آنان جاودانه نیست و فرصت هایشان به سرعت از دست مى رود و اینكه آن قدر اجل به آنان نزدیك است كه واقعاً نمى دانند آیا فردا جزو مردگان اند یا زندگان. و با این توجه به سراغ معتقدات و باورهاى خود بروند و ایمان و اندیشه خود را اصلاح كنند و از گردش دقیق شب و روز و مظاهر حكمت و قدرت خدا در عالم و هماهنگى اركان هستى با هم پى برند كه بیهوده آفریده نشده اند و آمدن آنان در این عالم با هدف بوده و آینده و برنامه دیگرى در پیش روى آنهاست.

پیامبر اکرم صلوات الله علیه فرمودند: موت نزدیكترین چیزها است به آدمى و او، او را دورتر از همه چیز قیاس مى‏كند و چه جرأت عظیمى است كه انسان دارد بر نفس خود، با وجود ضعف بنیه و خلقت، و فكر عاقبت نمى‏كند. (مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان/ 508)  

 

هر جا باشید مرگ شما را در مى رباید

أَیْنَمَا تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ (نساء: 78) هر جا كه باشید، ولو در حصارهاى سخت استوار، مرگ شما را در مى رباید. جالب توجه اینكه در آیات متعددى از قرآن مجید همانند آیه 99 سوره حجر و آیه 48 مدثر از مرگ تعبیر به " یقین" شده است، اشاره به اینكه هر قوم و جمعیتى، هر عقیده‏اى داشته باشند و هر چیز را بتوانند انكار كنند، این واقعیت را نمى‏توانند منكر شوند كه زندگى بالآخره پایانى دارد، و از آنجا كه افراد انسان به خاطر عشق به حیات، و یا به گمان اینكه مرگ را با فنا و نابودى مطلق مساوى مى‏دانند، همواره از نام آن و مظاهر آن گریزانند این آیات هشدارى به آنها مى‏دهد و با تعبیر (یُدْرِكْكُمُ) به آنها گوشزد مى‏كند كه فرار كردن از این واقعیت قطعى عالم هستى بیهوده است.

اگر راهى براى زندگى جاودانه وجود مى داشت یا از مرگ گریزى بود، حتما سلیمان بن داوود سزاوار آن بود. او، كه خداوند حكومت بر جن و انس را همراه با نبوت و مقام بلند قرب و منزلت به او عطا كرده بود، آن گاه كه پیمانه عمرش لبریز و روزى او تمام شد تیرهاى مرگ از كمانهاى نیستى بر او باریدن گرفت و خانه و دیار از او خالى گشت و خانه هاى او بى صاحب ماند و دیگران آنها را به ارث بردند

در آیه 8 سوره جمعه نیز این حقیقت به صورت آشكارترى بیان شده:

قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِیكُمْ: "بگو مرگى كه از آن فرار مى‏كنید بالآخره به شما مى‏رسد".

امیرالمومنین علی علیه السلام درباره مرگ فرمودند: اى مردم! هر كس از مرگ بگریزد، به هنگام فرار آن را خواهد دید، اجل سر آمد زندگى و فرار از مرگ رسیدن به آن است  چه روزگارانى كه در پى گشودن راز نهفته‏اش بودم اما خواست خداوند جز پنهان ماندن آن نبود، هیهات! كه این، علمى پنهان است. (نهج البلاغة / ترجمه دشتی / 273 )  

حضرت سلیمان
مرگ سلیمان، نماد حقیقت مرگ

فَلَمَّا قَضَیْنا عَلَیْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى‏ مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ ما لَبِثُوا فِی الْعَذابِ الْمُهینِ (سباء: 14)

چون حكم مرگ را بر او راندیم جز حشره اى از حشرات زمین مردم را از مرگش آگاه نكرد: عصایش را جوید. چون فرو افتاد، دیوها دریافتند كه اگر علم غیب مى دانستند، در آن عذاب خوار كننده نمى ماندند.

سلیمان بن داوود یكى از پیامبران بزرگ خدا بود كه خداوند قدرت و حكومت بى نظیرى نیز در اختیارش قرار داد. او سالیان درازى در میان مردم به عدل و داد سلطنت كرد، به طورى كه مردم از روش عادلانه او در مهد آسایش و خوشى بودند و از مزایاى زندگى به بهترین وجه برخوردار بودند. خداوند پرندگان را مطیع او كرد و آنان با پر و بال خود بر او سایه مى افكندند. زبان پرندگان را هم به او آموخت، و فهم و ذكاوت خارق العاده اى نیز به او عطا كرد.

قرآن داستان حضرت سلیمان علیه السلام را به روشنی بیان داشته و آنگاه بعد از تصویر مردى با چنین ایمان و قرب و كمالى و چنین نعمت ها و مكنت ها و ثروت ها و قدرت و حكومتى، آسیب پذیرى او را در برابر مرگ بیان كرده است؛ آن گاه كه آفتاب عمر سلیمان نبى (علیه السلام) بر لب بام رسید، او در قصر بلورین خود تنها ایستاده و تكیه بر عصاى خود زده و در حال تماشاى سپاهیان و نظارت بر كارهاى آنان بود كه دید جوانى ناشناس، اما خوشرو، وارد كاخ شده و به طرف او در حركت است .

از او پرسید تو كیستى و چرا بدون اجازه قدم به قصر گذاشتى؟ جوان گفت: من آن كسم كه براى ورود به خانه ها و كاخ ها از كسى اجازه نمى گیرم. من ملك الموتم و براى قبض روح تو آمده ام. این را گفتن و بى آنكه حتى مهلتى براى نشستن یا خوابیدن به سلیمان بدهد روح او را قبض كرد.

جسد بى جان سلیمان مدتها ایستاده و تكیه زده بر عصا ماند تا آنكه خداوند موریانه اى را مأمور خوردن عصاى او كرد و سلیمان بر زمین افتاد و مردم فهمیدند كه از مرگ سلیمان مدت ها گذشته است.

امیر المومنین (علیه السلام) در این باره مى فرمایند: فلو ان احدا یجد الى البقاء سلما او لدفع الموت سبیلا لكان ذلك سلیمان بن داوود... (اگر راهى براى زندگى جاودانه وجود مى داشت یا از مرگ گریزى بود، حتما سلیمان بن داوود سزاوار آن بود. او، كه خداوند حكومت بر جن و انس را همراه با نبوت و مقام بلند قرب و منزلت به او عطا كرده بود، آن گاه كه پیمانه عمرش لبریز و روزى او تمام شد تیرهاى مرگ از كمان هاى نیستى بر او باریدن گرفت و خانه و دیار از او خالى گشت و خانه هاى او بى صاحب ماند و دیگران آنها را به ارث بردند.

هر قوم و جمعیتى، هر عقیده‏اى داشته باشند و هر چیز را بتوانند انكار كنند، این واقعیت را نمى‏توانند منكر شوند كه زندگى بالآخره پایانى دارد، و از آنجا كه افراد انسان به خاطر عشق به حیات، و یا به گمان اینكه مرگ را با فنا و نابودى مطلق مساوى مى‏دانند همواره از نام آن و مظاهر آن گریزانند این آیات هشدارى به آنها مى‏دهد و با تعبیر (یدرككم) به آنها گوشزد مى‏كند كه فرار كردن از این واقعیت قطعى عالم هستى بیهوده است

مردم براى شما در تاریخ گذشته درس هاى عبرت فراوان وجود دارد. كجایند عمالقه و فرزندانشان (پادشاهان عرب در یمن و حجاز)؟ كجایند فرعون ها و فرزندانشان ؟ كجایند مردم شهر رس (درخت پرستانى كه طولانى حكومت كردند)- آنان كه پیامبران خدا را كشتند و چراغ نورانى سنت آنان را خاموش ‍ كردند؟) ( نهج البلاغه/ خطبه 182)

چرا از مرگ می ترسید

چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید...

بهشت جاودان آن جاست

جهان آنجا و جان آنجاست...

نه فریادی نه آهنگی نه آوایی

نه دیروزی نه امروزی نه فردایی

جهان آرام و جان آرام

زمان در خواب بی فرجام

خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند

سر از بالین اندوه گران خویش بردارید

در این دوران که آزادگی نام و نشانی نیست

در این دوران که هر جا هر که را زر در ترازو ، زور در بازوست

جهان را دست این نامردم صدرنگ بسپارید

که کام از یکدیگر گیرند و خون یکدیگر ریزند

همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید




طبقه بندی: مطالب دینی،

تاریخ : پنجشنبه 8 خرداد 1393 | 03:40 بعد از ظهر | نویسنده : عارف خوش نظر | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.