تبلیغات
دین وزندگی
**بیراولان تانرنین آدیلا**

نظرشمادرمورداین وب چیست؟؟؟؟؟؟
1)عالی
2)خو
ب
3)ضیف

لطفابانظرات وپیشنهادات خودتان مارابرای هرچه بهتر شدن این وب یاری نمائید.
باتشکرفراوان ازشمابیننده محترم

مدیریت وب


تاریخ : شنبه 10 خرداد 1393 | 12:55 بعد از ظهر | نویسنده : عارف خوش نظر | نظرات
فرو بردن سر در آب

باقى ماندن بر جنابت و حیض تا اذان صبح

اماله كردن

قى كردن

احكام چیزهایى كه روزه را باطل می‌كند




فرو بردن سر در آب:
بازگشت به بال


اگر روزه‌دار عمدا تمام سر را در آب فرو ببرد، اگرچه باقى بدن او از آب بیرون باشد، بنا بر احتیاط واجب باید قضاى آن روزه را بگیرد ولى اگر تمام بدن را آب بگیرد و مقدارى از سر بیرون باشد روزه او باطل نمی‌شود.
اگر نصف سر را یك دفعه و نصف دیگر آن را دفعه دیگر در آب فرو برد روزه‏اش باطل نمی‌شود.
اگر شك كند كه تمام سر زیر آب رفته یا نه، روزه‏اش صحیح است.
اگر سر زیر آب برود ولى مقدارى از موها بیرون بماند روزه باطل می‌شود.
احتیاط واجب آن است كه سر را در گلاب هم فرو نبرد ولى در آبهاى مضاف دیگر یا چیزهاى دیگر كه روان است، اشكال ندارد.
اگر روزه‌دار بی‌اختیار در آب بیفتد و تمام سر او را آب بگیرد یا فراموش كند كه روزه است و سر در آب فرو برد، روزه او باطل نمی‌شود.
اگر برحسب عادت، با افتادن در آب، سرش زیر آب مى رود؛ چنانچه با توجه به این مطلب خود را در آب بیندازد و سرش زیر آب برود روزه‏اش باطل می‌شود.
اگر فراموش كند كه روزه است و سر را در آب فرو برد یا دیگرى به زور سر او را در آب فرو برد، چنانچه در زیر آب یادش بیاید كه روزه است یا آن كس دست خود را بردارد، باید فورا سر را بیرون آورد و چنانچه بیرون نیاورد، روزه‏اش باطل می‌شود.
اگر فراموش كند كه روزه است و به نیت غسل سر را در آب فرو برد، روزه و غسل او صحیح است.
اگر بداند كه روزه است و عمدا براى غسل سر را در آب فرو برد، چنانچه روزه او روزه واجبى باشد مثل روزه كفاره كه وقت معینى ندارد، غسل صحیح و روزه باطل می‌باشد ولى اگر مثل روزه‌ی نذری در روز معین واجب در زمان معین باشد، اگر با فرو بردن سر در آب قصد غسل كند روزه او باطل است و بنابر احتیاط واجب غسل او هم باطل است، مگر آن كه در زیر آب یا در حال خارج شدن از آب نیت غسل كند كه در این صورت غسل او صحیح است و اما اگر روزه ماه رمضان باشد، هم غسل و هم روزه باطل است مگر آن كه در همان زیر آب توبه نماید و در حال خارج شدن از آب نیت غسل كند كه در این صورت غسل او صحیح است.
اگر براى آنكه كسى را از غرق شدن نجات دهد، سر را در آب فرو برد، اگرچه نجات دادن او واجب باشد، روزه‏اش باطل است.
باقى ماندن بر جنابت و حیض تا اذان صبح:بازگشت به بالا
اگر جنب عمداً، تا اذان صبح غسل نكند یا اگر وظیفه او تیمم است عمدا تیمم ننماید، روزه‏اش باطل است.
اگر كسى در غیر از روزه‌های ماه رمضان و قضاى آن (از اقسام روزه هاى واجب و مستحب) عمداً تا اذان صبح غسل نكند و تیمّم هم ننماید، روزه اش صحیح است.
كسى كه جنب است و می‌خواهد روزه واجبى بگیرد كه مثل روزه‌ی رمضان وقت آن معین است، چنانچه عمدا غسل نكند تا وقت تنگ شود، می‌تواند با تیمم روزه بگیرد و صحیح است.
اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش كند و بعد از یك روز یادش بیاید، باید روزه آن روز را قضا نماید و اگر بعد از چند روز یادش بیاید، باید روزه هر چند روزى را كه یقین دارد جنب بوده قضا نماید. مثلا اگر نمی‌داند سه روز جنب بوده یا چهار روز، باید روزه سه روز را قضا كند.
كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و می‌داند كه اگر بخوابد تا صبح بیدار نمی‌شود، نباید بخوابد و چنانچه بخوابد و تا صبح بیدار نشود روزه‏اش باطل است و قضا و كفاره بر او واجب می‌شود.
هرگاه جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بیدار شود، اگر احتمال بدهد كه اگر دوباره بخوابد براى غسل بیدار می‌شود، می‌تواند بخوابد.
كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و می‌داند یا احتمال می‌دهد كه اگر بخوابد پیش از اذان صبح بیدار می‌شود، چنانچه تصمیم داشته باشد كه بعد از بیدار شدن غسل كند و با این تصمیم بخوابد و تا اذان خواب بماند، روزه‏اش صحیح است.
كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و می‌داند یا احتمال می‌دهد كه اگر بخوابد پیش از اذان صبح بیدار می‌شود، چنانچه غفلت داشته باشد كه بعد از بیدار شدن باید غسل كند، در صورتى كه بخوابد و تا اذان صبح خواب بماند، روزه‏اش صحیح است.
كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و می‌داند یا احتمال می‌دهد كه اگر بخوابد پیش از اذان صبح بیدار می‌شود، چنانچه نخواهد بعد از بیدار شدن غسل كند، یا تردید داشته باشد كه غسل كند یا نه، در صورتى كه بخوابد و بیدار نشود، روزه‏اش باطل است.
اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بیدار شود و بداند یا احتمال دهد كه اگر دوباره بخوابد پیش از اذان صبح بیدار می‌شود و تصمیم هم داشته باشد كه بعد از بیدار شدن غسل كند، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان صبح بیدار نشود باید روزه‌ی آن روز را قضا كند و همچنین است اگر از خواب دوم بیدار شود و براى مرتبه سوم بخوابد، كفاره بر او واجب نمی‌شود.
خوابى را كه در آن محتلم شده نباید خواب اول حساب كرد، بلكه اگراز آن خواب بیدار شود و دوباره بخوابد، خواب اول حساب می‌شود.
اگر روزه‏دار در روز محتلم شود، واجب نیست فورا غسل كند.
هرگاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بیدار شود و ببیند محتلم شده، اگرچه بداند پیش از اذان محتلم شده، روزه او صحیح است.
كسى كه می‌خواهد قضاى روزه رمضان را بگیرد، هرگاه تا اذان صبح جنب بماند، اگر چه از روى عمد نباشد، روزه او باطل است.
كسى كه مى خواهد قضاى روزه رمضان را بگیرد اگر بعد از اذان صبح بیدار شود و ببیند محتلم شده و بداند پیش از اذان محتلم شده است، چنانچه وقت قضاى روزه تنگ است ـ مثلا پنج روز روزه قضاى رمضان دارد و پنج روز هم به رمضان مانده است ـ باید بنا بر احتیاط واجب، هم آن روز را روزه بگیرد و هم بعد از رمضان آن را قضا كند و اگر وقت قضاى روزه تنگ نیست، باید روز دیگر روزه بگیرد و روزه آن روز صحیح نیست.
اگر در روزه واجبى غیر روزه رمضان و قضاى آن، تا اذان صبح جنب بماند، روزه‌اش صحیح است، چه وقت آن معین باشد و چه نباشد.
اگر زن پیش از اذان صبح از حیض پاك شود و عمدا غسل نكند یا اگر وظیفه او تیمم است تیمم نكند، روزه اش باطل است.
اگر زن پیش از اذان صبح از حیض پاك شود و براى غسل وقت نداشته باشد، چنانچه بخواهد روزه ماه رمضان یا قضاى آن را بگیرد، باید تیمم نماید و روزه‏اش صحیح است، و اگر بخواهد روزه مستحب یا روزه واجب مثل روزه كفاره و روزه نذرى بگیرد، اگرچه بدون تیمم هم روزه‏اش صحیح است، ولى احتیاط مستحب آن است كه تیمم كند.
اگر زن نزدیك اذان صبح از حیض پاك شود و براى هیچ كدام از غسل و تیمم وقت نداشته باشد، یا بعد از اذان بفهمد كه پیش از اذان پاك شده، روزه او صحیح است.
اگر زن بعد از اذان صبح از خون حیض پاك شود یا در بین روز خون حیض ببیند، اگر چه نزدیك مغرب باشد، روزه او باطل است.
اگر زن غسل حیض را فراموش كند و بعد از یك روز یا چند روز یادش بیاید، روزه‏هایى كه گرفته صحیح است.
اگر زن پیش از اذان صبح در ماه رمضان از حیض پاك شود ودر غسل كردن كوتاهى كند و تا اذان غسل نكند و در تنگى وقت تیمم هم نكند، روزه‏اش باطل است. ولى چنانچه كوتاهى نكند، مثلا منتظر باشد كه حمام زنانه شود، اگرچه سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل نكند، در صورتى كه تیمم كند روزه او صحیح است.
اگر زنى كه در حال استحاضه است، غسلهاى خود را به تفصیلى كه در احكام استحاضه گفته شده به جا آورد، روزه او صحیح است.
كسى كه مس میت كرده، یعنى جایى از بدن خود را به بدن میت رسانده می‌تواند بدون غسل مس میت روزه بگیرد و اگر در حال روزه هم میت را مس نماید، روزه او باطل نمی‌شود.
اماله كردن:بازگشت به بالا
اماله كردن با چیز روان اگرچه از روى ناچارى و براى معالجه باشد، روزه را باطل می‌كند، ولى استعمال شیافهایى كه براى معالجه است اشكال ندارد و احتیاط واجب آن است كه از استعمال شیافهایى كه براى كیف كردن است، مثل شیاف مورد استفاده برای تغذیه، خوددارى نمایند.
قی كردن:بازگشت به بالا
هرگاه روزه‏دار عمدا قى كند - اگر چه به واسطه مرض و مانند آن ناچار باشد - روزه‏اش باطل می‌شود، ولى اگر سهوا یا بی‌اختیار قى كند، اشكال ندارد.
اگر در شب چیزى بخورد كه می‌داند به واسطه خوردن آن در روز بی‌اختیار قى می‌كند، احتیاط واجب آن است كه روزه آن روز را قضا نماید.
اگر روزه‏دار بتواند از قى كردن خوددارى كند، چنانچه براى او ضرر و مشقت نداشته باشد، باید خوددارى نماید.
اگر سهوا چیزى را فرو ببرد و پیش از رسیدن به شكم یادش بیاید كه روزه است، چنانچه به قدرى پایین رفته باشد كه اگر آن را داخل شكم كند خوردن نمی‌گویند، لازم نیست آن را بیرون آورد و روزه او صحیح است.
اگر یقین داشته باشد كه به واسطه آروغ زدن چیزى از گلو بیرون می‌آید، نباید عمدا آروغ بزند، ولى اگر یقین نداشته باشد اشكال ندارد.
اگر آروغ بزند و بدون اختیار چیزى در گلو یا دهانش بیاید، باید آن را بیرون بریزد و اگر بى‌اختیار فرو رود، روزه‏اش صحیح است.
احكام چیزهایى كه روزه را باطل می‌كند:بازگشت به بالا
اگر انسان عمدا و از روى اختیار كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام دهد، روزه او باطل می‌شود و چنانچه از روى عمد نباشد اشكال ندارد، ولى جنب اگر بخوابد و به تفصیلى كه در مساله گفته شد تا اذان صبح غسل نكند، روزه او باطل است.
اگر روزه‏دار سهوا یكى از كارهایى كه روزه را باطل می‌كند انجام دهد و به خیال این كه روزه‏اش باطل شده، عمدا دوباره یكى از آنها را بجا آورد، روزه او باطل می‌شود.
اگر چیزى به زور در گلوى روزه‌دار بریزند یا سر او را به زور در آب فرو ببرند، روزه او باطل نمی‌شود، ولى اگر مجبورش كنند كه روزه خود را باطل كند مثلا به او بگویند اگر غذا نخورى ضرر مالى یا جانى به تو مى زنیم و خودش براى جلوگیرى از ضرر، چیزى بخورد، روزه او باطل می‌شود.
روزه‌دار نباید جایى برود كه می‌داند چیزى در گلویش می‌ریزند یا مجبورش می‌كنند كه خودش روزه خود را باطل كند، اما اگر قصد رفتن كند و نرود یا بعد از رفتن چیزى به خوردش ندهند، روزه او صحیح است و چنانچه از روى ناچارى كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام دهد، روزه او باطل می‌شود ولى اگرچیزى در گلویش بریزند، باطل شدن روزه او محل اشكال است.



طبقه بندی: مطالب دینی،

تاریخ : شنبه 7 تیر 1393 | 11:47 قبل از ظهر | نویسنده : عارف خوش نظر | نظرات
نیت

برخی مبطلات روزه

خوردن و آشامیدن

دروغ بستن به خدا و پیغمبر

رساندن غبار غلیظ به حلق
لازم نیست انسان نیت روزه را از قلب خود بگذراند یا مثلا بگوید روزه می‌گیرم بلكه همین‌قدر كه براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب، كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام ندهد، كافى است و براى آن كه یقین كند تمام این مدت را روزه بوده، باید مقدارى پیش از اذان صبح و مقدارى هم بعد از مغرب از انجام كارى كه روزه را باطل می‌كند خوددارى نماید.
انسان می‌تواند در هر شب از ماه رمضان برای روزه‌ی فرداى آن نیت كند اما بهتر است كه شب اول ماه نیت روزه‌ی همه ماه را بنماید.
از اول شب ماه رمضان تا اذان صبح، هر وقت نیت روزه فردا را بكند اشكال ندارد.
وقت نیت روزه مستحبى از اول شب است تا موقعى كه به اندازه نیت كردن به مغرب وقت مانده باشد، یعنی اگر تا آن موقع كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام نداده باشد و نیت روزه مستحبى كند، روزه او صحیح است.
كسى كه پیش از اذان صبح بدون نیت روزه خوابیده است، اگر پیش از ظهر بیدار شود و نیت كند، روزه او صحیح است چه روزه او واجب باشد چه مستحب، و اگر بعد از ظهر بیدار شود، نمی‌تواند نیت روزه واجب نماید.
اگر بخواهد غیر روزه رمضان، روزه دیگرى بگیرد باید آن را معین نماید، مثلا نیت كند كه روزه قضا یا روزه نذر می‌گیرم، ولى در ماه رمضان لازم نیست نیت كند كه روزه ماه رمضان می‌گیرم، بلكه اگر نداند ماه رمضان است، یا فراموش نماید و روزه دیگرى را نیت كند، روزه ماه رمضان حساب می‌شود.
اگر بداند ماه رمضان است و عمدا نیت روزه غیر رمضان كند، نه روزه رمضان حساب می‌شود و نه روزه‌اى كه قصد كرده است.
اگر مثلا به نیّت روز اول ماه، روزه بگیرد، بعد بفهمد روز دوم یا سوم بوده، روزه او صحیح است.
اگر پیش از اذان صبح نیت كند و بی‌هوش شود و در بین روز به هوش آید، بنابر احتیاط واجب باید روزه آن روز را تمام نماید و اگر تمام نكرد،قضاى آن را بجا آورد.
اگر پیش از اذان صبح نیت كند و بخوابد و بعد از مغرب بیدار شود، روزه‌اش صحیح است.
اگر نداند یا فراموش كند كه ماه رمضان است و پیش از ظهر متوجه شود، چنانچه كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام نداده باشد، باید نیت كند و روزه او صحیح است و اگر كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام داده باشد، یا بعدازظهر متوجه شود كه ماه رمضان است، روزه او باطل می‏باشد ولى باید تا مغرب كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام ندهد و بعد از ماه رمضان هم روزه آن روز را قضا نماید.
اگر بچه پیش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود، باید روزه بگیرد، واگر بعد از اذان بالغ شود، روزه آن روز بر او واجب نیست.
كسى كه روزه قضا یا روزه واجب دیگرى برعهده‌ی خویش دارد، نمی‌تواند روزه مستحبى بگیرد و چنانچه فراموش كند و روزه مستحب بگیرد، در صورتى كه پیش از ظهر یادش بیاید، روزه مستحبى او به هم می‌خورد و می‌تواند نیت خود را به روزه واجب برگرداند و اگر بعد از ظهر متوجه شود، روزه او باطل است و اگر بعد از مغرب یادش بیاید روزه‏اش صحیح است، اگر چه بی‌اشكال نیست.
اگر غیر از روزه ماه رمضان، روزه معین دیگرى بر انسان واجب باشد، مثلا نذر كرده باشد كه روز معینى را روزه بگیرد، چنانچه عمدا تا اذان صبح نیت نكند روزه‏اش باطل است و اگر نداند كه روزه آن روز بر او واجب است یا فراموش كند و پیش از ظهر یادش بیاید، چنانچه كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام نداده باشد، روزه او صحیح و گرنه باطل می‌باشد.
اگر براى روزه واجب غیرمعینى مثل روزه كفاره عمدا تا نزدیك ظهر نیت نكند، اشكال ندارد بلكه اگر پیش از نیت تصمیم داشته باشد كه روزه نگیرد یا تردید داشته باشد كه بگیرد یا نه، چنانچه كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام نداده باشد، و پیش از ظهر نیت كند، روزه او صحیح است.
اگر كافری پیش از ظهر ماه رمضان مسلمان شود و حتی از اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام نداده باشد نمی‌تواند روزه بگیرد و قضا هم ندارد.
اگر مریض پیش از ظهر ماه رمضان خوب شود و از اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام نداده باشد، باید نیت روزه كند و آن روز را روزه بگیرد، و چنانچه بعد از ظهر خوب شود، روزه آن روز بر او واجب نیست.
روزى را كه انسان شك دارد آخر شعبان است یا اول رمضان، واجب نیست روزه بگیرد و اگر بخواهد روزه بگیرد می‌تواند نیت روزه رمضان كند ولى اگر نیت روزه قضا و مانند آن بنماید و چنانچه بعد معلوم شود ماه رمضان بوده، روزه‌ی آن روز جزئی از روزه‌های ماه رمضان حساب می‌شود.
اگر روزى را كه شك دارد آخر شعبان است یا اول رمضان، به نیت روزه قضا یا روزه مستحبى و مانند آن روزه بگیرد و در بین روز بفهمد كه ماه رمضان است، باید نیت روزه رمضان كند.
اگر در روزه واجب معینى مثل روزه رمضان از نیت روزه گرفتن برگردد، روزه‌اش باطل است ولى چنانچه نیت كند كه چیزى را كه روزه را باطل می‌كند بجا آورد، در صورتى كه آن را انجام ندهد روزه‌اش باطل نمی‌شود.
در روزه مستحب و روزه واجبى كه وقت آن معین نیست مثل روزه كفاره، اگر قصد كند كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام دهد، یا مردد شود كه به جا آورد یا نه، چنانچه به جا نیاورد و پیش از ظهر دوباره نیت روزه كند، روزه او صحیح است.
برخی چیزهایى كه روزه را باطل می‌كندبازگشت به بالا
نه چیز روزه را باطل می‌كند كه برخی از آن‌ها عبارتند از:

۱- خوردن و آشامیدن
۲- دروغ بستن به خدا و پیغمبر(ص) و جانشینان پیغمبر(ع)
۳- رساندن غبار غلیظ به حلق
۴- فرو بردن تمام سر در آب
۵- باقى ماندن بر جنابت و حیض تا اذان صبح
۶- اماله كردن با چیزهاى روان
۷- قى كردن
خوردن و آشامیدن:بازگشت به بالا
اگر روزه‌دار عمدا چیزى بخورد یا بیاشامد، روزه او باطل می‌شود، چه خوردن و آشامیدن آن چیز معمول باشد مثل نان و آب، چه معمول نباشد مثل خاك و شیره درخت، چه كم باشد یا زیاد. حتى اگر مسواك را از دهان بیرون آورد و دوباره به دهان ببرد و رطوبت آن را فرو برد، روزه او باطل می‌شود مگر آنكه رطوبت مسواك در آب دهان طورى از بین برود كه رطوبت خارج به آن گفته نشود.
اگر موقعى كه مشغول غذا خوردن است بفهمد صبح شده باید لقمه را از دهان بیرون آورد و چنانچه عمدا فرو برد روزه‌اش باطل است و به دستورى كه بعدا گفته خواهد شد كفاره هم بر او واجب می‌شود.
اگر روزه‌دار سهوا (غیرعمدی) چیزى بخورد یا بیاشامد، روزه‌اش باطل نمی‌شود.
احتیاط واجب آن است كه روزه‏دار از استعمال آمپولى كه به جاى غذا به كار مى رود خوددارى كند ولى تزریق آمپولى كه عضو را بى حس می‌كند یا به جاى دوا استعمال می‌شود اشكال ندارد.
اگر روزه‏دار چیزى را كه لاى دندان مانده است عمدا فرو ببرد، روزه‌اش باطل می‌شود.
كسى كه می‌خواهد روزه بگیرد، لازم نیست پیش از اذان دندانهایش را خلال كند، ولى اگر بداند غذایى كه لاى دندان مانده در روز فرو مى رود، چنانچه خلال نكند و چیزى از آن فرو رود روزه‌اش باطل می‌شود، بلكه اگر فرو هم نرود، بنابر احتیاط واجب باید قضاى آن روز را بگیرد.
فرو بردن آب دهان، اگر چه به‌ واسطه‌ی خیال كردن ترشى و مانند آن در دهان جمع شده باشد، روزه را باطل نمی‌كند.
فرو بردن اخلاط سر و سینه، تا به فضاى دهان نرسیده اشكال ندارد ولى اگر داخل فضاى دهان شود، احتیاط واجب آن است كه آن را فرو نبرد.
اگر روزه دار به قدرى تشنه شود كه بترسد از تشنگى بمیرد، می‌تواند به اندازه‌اى كه از مردن نجات پیدا كند آب بیاشامد، ولى روزه او باطل می‌شود و اگر ماه رمضان باشد باید در بقیه روز از انجام دادن كارى كه روزه را باطل می‌كند خوددارى نماید.
جویدن غذا براى بچه یا پرنده و چشیدن غذا و مانند اینها كه معمولا به حلق نمی‌رسد، اگر چه اتفاقا به حلق برسد روزه را باطل نمی‌كند ولى اگر انسان از اول بداند كه به حلق مى رسد چنانچه فرو رود روزه‌اش باطل می‌شود و باید قضاى آن را بگیرد و كفاره هم بر او واجب است.
انسان نمی‌تواند براى ضعف روزه را بخورد، ولى اگر ضعف او به قدرى است كه معمولا نمی‌شود آن را تحمل كرد خوردن روزه اشكال ندارد.
دروغ بستن به خدا و پیغمبر(ص):بازگشت به بالا
اگر روز‏ه دار به گفتن یا به نوشتن یا به اشاره و مانند اینها، به خدا و پیغمبر(ص) و جانشینان آن حضرت(ع) عمدا نسبت دروغ بدهد اگر چه فورا بگوید دروغ گفتم یا توبه كند روزه او باطل است و احتیاط واجب آن است كه حضرت زهرا(سلام الله علیها) و سایر پیغمبران و جانشینان آنان هم در این حكم فرقى ندارند.
اگر بخواهد خبرى را كه نمی‌داند راست است یا دروغ، نقل كند، بنابر احتیاط واجب باید از كسى كه آن خبر را گفته یا از كتابى كه آن خبر در آن نوشته شده، نقل نماید لیكن اگر خودش هم خبر بدهد روزه‏اش باطل نمی‌شود.
اگر چیزى را به اعتقاد این كه راست است از قول خدا یا پیغمبر(ص) نقل كند و بعد بفهمد دروغ بوده، روزه اش باطل نمی‌شود.
اگر بداند دروغ بستن به خدا و پیغمبر(ص) روزه را باطل می‌كند و چیزى را كه می‌داند دروغ است به آنان نسبت دهد و بعدا بفهمد آن چه را كه گفته راست ‏بوده، روزه اش صحیح است.
اگر دروغى را كه دیگرى ساخته عمدا به خدا و پیغمبر(ص) و جانشینان پیغمبر(ع) نسبت دهد، روزه اش باطل می‌شود، ولى اگر از قول كسى كه آن دروغ را ساخته نقل كند، اشكال ندارد.
اگر از روزه ‏دار بپرسند كه آیا پیغمبر(صلى الله علیه و آله و سلم) چنین مطلبى فرموده اند و او جایى كه در جواب باید بگوید نه، عمدا بگوید بلى، یا جایى كه باید بگوید بلى، عمدا بگوید نه، روزه اش باطل می‌شود.
اگر از قول خدا یا پیغمبر(ص) حرف راستى را بگوید، بعد بگوید دروغ گفتم یا در شب دروغى را به آنان نسبت دهد و فرداى آن روز كه روزه می‌باشد بگوید آنچه دیشب گفتم راست است، روزه اش باطل می‌شود.
رساندن غبار غلیظ به حلق:بازگشت به بالا
رساندن غبار غلیظ به حلق روزه را باطل می‌كند، چه غبار چیزى باشد كه خوردن آن حلال است، مثل آرد، یا غبار چیزى باشد كه خوردن آن حرام است.
اگر به واسطه باد، غبار غلیظی پیدا شود و انسان با این كه متوجه است مواظبت نكند و به حلق برسد، روزه اش باطل می‌شود.
اگر روزه دار مواظبت نكند و غبار یا بخار یا دود و مانند اینها داخل حلق شود، چنانچه یقین داشته كه به حلق نمی‌رسیده روزه‏اش صحیح است.
اگر به واسطه باد، غبار غلیظی پیدا شود و انسان با این كه متوجه است مواظبت نكند و به حلق برسد، روزه اش باطل می‌شود.
اگر فراموش كند كه روزه است و مواظبت نكند یا بی‌اختیار غبار و مانند آن به حلق او برسد روزه‏اش باطل نمی‌شود و چنانچه ممكن است باید آن را بیرون آورد.



طبقه بندی: مطالب دینی،

تاریخ : شنبه 7 تیر 1393 | 11:46 قبل از ظهر | نویسنده : عارف خوش نظر | نظرات

آیا در قیامت و بهشت لباس وجود دارد محرم نامحرم چطور؟ چرا وقتی حضرت زهرا (سلام الله علیها) وارد محشر می‌شود همه سرها پایین است ، این به خاطر نامحرمی است؟
قیامت

در این سۆال، سه سۆال جداگانه و مستقل مطرح شده است که عبارتند از: «لباس در آخرت» - «محرم و نامحرم در بهشت» و «علت سر به زیر انداختن همگان، به هنگام ورود حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام به محشر و ورود به بهشت».

الف – لباس اخروی:

خداوند متعال برای آدم، حوا و ذریه‌ای ایشان، از همان بدو خلقت لباس قرار داد. چه لباس معنوی و چه لباس مادی. آدم و حوا (علیه السلام ) نیز قبل از هبوط به زمین و حیات مادی، به لباس‌هایی از «نور» پوشیده شده بودند. پس از هبوط به دنیای مادی نیز مکلف به پوشاندن روح خود به لباس تقوا و بدن خود به لباس مادی شدند.

در آخرت نیز هم برای اهل جهنم لباس‌های آتشین وجود دارد و هم برای اهل بهشت، لباس‌هایی از نور، حریر و استبرق و ... وجود دارد و کسی عریان نیست.

در آیات ذیل به انواع لباس معنوی و نیز لباس پوششی برای اهل بهشت و اهل جهنم تصریح شده است:

«یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْكُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْءَاتِكُمْ وَرِیشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَیْرٌ ذَلِكَ مِنْ آیَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّكَّرُونَ» (الأعراف، 26)

اى فرزندان آدم در حقیقت ما براى شما لباسى فرو فرستادیم كه عورت‌هاى شما را پوشیده مى‏دارد و [براى شما] زینتى است و[لى] بهترین جامه [لباس] تقوا است این از نشانه‏هاى [قدرت] خداست باشد كه متذكر شوید.

«إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُۆْلُۆًا وَلِبَاسُهُمْ فِیهَا حَرِیرٌ» (الحج، 23)

خدا كسانى را كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند در باغ‌هایى كه از زیر [درختان] آن نهرها روان است درمى‏آورد در آنجا با دستبندهایى از طلا و مروارید آراسته مى‏شوند و لباسشان در آنجا از پرنیان است.

«أُوْلَئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَیَلْبَسُونَ ثِیَابًا خُضْرًا مِّن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَّكِئِینَ فِیهَا عَلَى الْأَرَائِكِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا» (الکهف، 31)

آنانند كه بهشت‌هاى عدن به ایشان اختصاص دارد كه از زیر [قصرها]شان جویبارها روان است در آنجا با دستبندهایى از طلا آراسته مى‏شوند و جامه‏هایى سبز از پرنیان نازك و حریر ستبر مى‏پوشند در آنجا بر سریرها تكیه مى‏زنند چه خوش پاداش و نیكو تكیه‏گاهى.

اگر چیزی در دنیا حرام شمرده شده، چون خبث و پلیدی و ناپاکی دارد .اگر چیزی پاک و طیب و گوارا و مفید بوده و پاکی آور باشد، حرام نمی گردد.هرچند ممكن است كه برخی امور در دنیا به دلیل محدودیت های این عالم حرام شده باشند اما ماهیت كلی اموری كه حرام شده، آن است كه اساسا با فطرت و حقیقت وجودی انسان همخوانی ندارد

« هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِّن نَّارٍ یُصَبُّ مِن فَوْقِ رُۆُوسِهِمُ الْحَمِیمُ » (الحج، 19)

این دو [گروه] دشمنان یكدیگرند كه درباره پروردگارشان با هم ستیزه مى‏كنند و كسانى كه كفر ورزیدند جامه‏هایى از آتش برایشان بریده شده است [و] از بالاى سرشان آب جوشان ریخته مى‏شود.

 

محرم و نامحرم در بهشت:

نه فقط محرم و نامحرم، بلکه تمامی شریعت (احکام) مربوط به زندگی بشر در عالم طبیعت و دنیاست. در قیامت نماز، روزه و حج و طهارت که در شریعت آمده وجود ندارد. لذا شریعت حتی در عالم تمثیل (حیات برزخی یا خواب) نیز وجود ندارد.

اگر کسی در خواب ببیند که به زیارت حرم شریف امام رضا علیه السلام رفته است و می‌خواهد نماز بخواند، به خود نمی‌گوید که من مسافر هستم و باید نماز قصر (شکسته) بخوانم، یا اگر دختری نامحرمی را در خواب دید، به خود نمی‌گوید که باید خود را بپوشانم. حتی اگر کسی در خواب جماع نمود، دغدغه‌ی احکام و شریعت بر او مترتب نمی‌باشد.

در آخرت، نه قوانین طبیعت حاکم است و نه روابط آن. لذا موضوعی به نام پدر، مادر، همسر، فرزندان و نسبت‌های سببی و نسبی که موجب دسته‌بندی محرم و نامحرم می‌گردد وجود ندارد. چرا که برای حشر در آخرت، کسی از نطفه‌ی کسی به وجود نمی‌آید و از رَحِم دیگری زاده نمی‌شود که نسبت به دیگران محرم شود یا نامحرم؛ بلکه همگان (مثل حضرت آدم و حوا علیهما السلام)، مجدداً از خاک خلق و حشر می‌گردند و هر کدام مستقلاً یک انسان هستند.

 

چگونگی پوشش زنان در بهشت

در مورد پوشش زنان بهشتی، در قرآن به اصل پوشش بهشتیان و لباس های زیبا و با شكوه آن ها اشاره شده، اما اینکه کیفیت چگونه است و روابط مردان و زنان چگونه است، دقیقاً برای ما مشخص نیست؛ آنچه مسلم است در بهشت تكلیفی وجود ندارد.

افراد مكلف به انجام دستورات دینی نیستند. از طرف دیگر زمینه و بستر و میل به انجام گناه و كاری كه برخلاف عقل و فطرت است، هم وجود ندارد.

جشن عروسی

به علاوه زمینه ارتباط با دیگران بدون میل خود فرد وجود ندارد.

طبق دیدگاه بزرگان هر كس در بهشت در بهشت خاص خود كه عرض آن از آسمان و زمین بیش تر است، ساكن است.

در مملكت با شكوه و بی نظیر خود به سر می برد؛ بنابراین در حالت عادی و در برابر خدمتگزاران و همسران و فرزندان خود نیازی به پوشش و حجاب برای زنان بهشتی وجود ندارد.

البته زمینه ارتباط و مراوده با دیگر بهشتیان وجود دارد، اما چنان كه گفته شد توضیح دقیقی در خصوص كیفیت پوشش بهشتیان وجود ندارد؛ اما به طور كلی می توان گفت:

احكام اسلام، اعم از حرمت و وجوب بر اساس مصالح و مفاسد واقعی بنا نهاده شده است.

قرآن در مورد حرام و حلال ها به طور کلی می فرماید:

« یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِث‏؛(اعراف(7)آیه157) خدا طیبات و پاکیزه ها را برای آنان حلال و خبائث و ناپاکی ها را برای آنان حرام می کند. »

اگر چیزی در دنیا حرام شمرده شده، چون خبث و پلیدی و ناپاکی دارد. اگر چیزی پاک و طیب و گوارا و مفید بوده و پاکی آور باشد، حرام نمی گردد. هرچند ممكن است كه برخی امور در دنیا به دلیل محدودیت های این عالم حرام شده باشند اما ماهیت كلی اموری كه حرام شده، آن است كه اساساً با فطرت و حقیقت وجودی انسان همخوانی ندارد.

دلیل این امر هم آن است كه صاحبان فطرت های پاک، این خبیث ها و طیبات را می شناسند و درک می کنند. به فطرت خود به طیبات میل دارند و از خبائث بیزارند، گرچه احکام شرع هم به آنان نرسیده باشد. در جامعه های فاسد و جاهل و دور از تربیت و دین و معنویت، گوهر های تک و کمیابی هستند که بر پاکی فطری اصرار دارند. خود را از آلوده شدن به ناپاکی ها دور می دارند. شأن انسانی خود را والاتر و بالاتر از ناپاکی و زشتی و خباثت می دانند.

امام باقر(علیه السلام) می فرماید: خداوند به رسولش مأموریت داد به خاطر چهار خصلت از جعفر بن ابی طالب قدردانی کند . وقتی رسول خدا در مورد این چهار خصلت از جعفر پرسید، در شرح آن چهار خصلت عرض کرد:

هرگز شراب ننوشیدم چون می دانستم اگر بنوشم، عقلم را از بین می برد.

هرگز دروغ نگفتم، چون می دانستم مروت و جوانمردی را ناقص می گرداند.

هرگز زنا نکردم چون نمی پسندیدم کسی به ناموسم تجاوز کند.

هرگز بتی نپرستیدم چون می دانستم نه سود می رساند و نه ضرر.(الدرجات الرفیعة فی طبقات الشیعه، سید على خان مدنى، ص 70)

متأسفانه در این زمان غالب انسان ها فطرت خود را مدفون کرده اند و دین برای شکوفا کردن فطرت ها نازل می شود.

انسان های مۆمن بر فطرت الهی و انسانی هستند. از خبیث ها تنفر دارند و طیب و طاهرند. بهشت جایگاه پاکان و پاکی طلبان است. زنان بهشتی با لباس های زیبا و نورانی بهشت، خود را می پوشانند. همچنان که قبل از شوهران بهشتی، پاک بوده و دست هیچ مردی بدانان نرسیده، در بهشت نیز جز مرد خود را نمی خواهند و نمی جویند.

آنان مکلف نیستند که خبائث را نخواهند، ولی طهارت و پاک جویی و قداست طلبی، خواست خودشان است، همچنان که ملائک با این که مکلف نیستند، جز پاکی را نمی خواهند و نمی جویند.

در آخرت، نه قوانین طبیعت حاکم است و نه روابط آن. لذا موضوعی به نام پدر، مادر، همسر، فرزندان و نسبت‌های سببی و نسبی که موجب دسته‌بندی محرم و نامحرم می‌گردد وجود ندارد. چرا که برای حشر در آخرت، کسی از نطفه‌ی کسی به وجود نمی‌آید و از رَحِم دیگری زاده نمی‌شود که نسبت به دیگران محرم شود یا نامحرم؛ بلکه همگان (مثل حضرت آدم و حوا ع)، مجدداً از خاک خلق و حشر می‌گردند و هر کدام مستقلاً یک انسان هستند

انسان پاک که فطرتش سالم مانده و شکوفا باشد، از برهنگی و فساد بیزار است. ابتلا به این ها برایش زجر آور است. به همین دلیل در قیامت که به اراده خدا چشم های حقیقت بین بیدار می گردد، گناهکاران از این که عریان در قیامت محشور شده اند، در عذابند و این از شکنجه های آن ها است.

 

ورود حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام:

ورود ایشان به محشر و قیامت و همچنین ورودشان به بهشتی که به او مشتاق است، حادثه‌ی بسیار عظیمی است. توقف ایشان و عدم ورودشان به بهشت، و درخواست از حق تعالی برای تجلی عظمتش نزد او که به شفاعت پیروان، دوستان و حتی دوستانِ دوستان می‌انجامد، حادثه‌ی ساده‌ای نیست.

به لحاظ معنوی، همه به جز اهل عصمت علیهم‌السلام به ایشان نامحرمند؛ البته نه به لحاظ جنسیت، وگرنه گفته می‌شد که مردان سر فرود آورده و چشم پایین می‌اندازند، اما زنان اهل بهشت، ملائک و حوریان نیز چنین می‌کنند.

همه نامحرم معنوی هستند، چرا که هیچ کس حق، مقام و عظمت ایشان نزد خدا و در نظام هستی را نمی‌شناسد و هیچ کس برای نظر به اتمّ جلوه‌ و تجلی «جمال الهی»، محرم نیست.

پس، این سر فرود انداختن و چشم بستن، از عظمت وجود ایشان و تعظیم همگان است.

فرآوری: محمدی

بخش قرآن تبیان




طبقه بندی: مطالب دینی،

تاریخ : شنبه 31 خرداد 1393 | 10:24 قبل از ظهر | نویسنده : عارف خوش نظر | نظرات

امام صادق(علیه السلام) با توصیه مسلمانان برای تغییر موضع از پهلویی به پهلویی دیگر پس از دیدن خواب پریشان آنها را به قرائت آیه 10 سوره مجادله دعوت کرده است.


کابوس

از جمله موضوعات مطرح شده در قرآن، خواب و خواب دیدن ( رۆیا ) است كه تنها در سوره یوسف به سه نمونه رۆیای سرنوشت ساز اشاره شده است.

با آنكه خواب و رۆیا،‌ بخشی از زندگی انسان است و یك سوم از عمر انسان در خواب سپری می‌شود و آدمی در عالم خواب با رۆیاهای گوناگون دست به گریبان است، اما هنوز اكثر مردم از حقیقت خواب و خواب دیدن بی‌خبرند.

خواب، خواب دیدن و تعبیر رۆیا از دیرباز مورد توجه ملت‌ها بوده و هنوز نیز برای انسان‌ها حائز اهمیت است.

دانشمندان، فلاسفه و اندیشه‌وران، درباره حقیقت خواب و رۆیا ، اختلاف نظر دارند. قرآن كریم كه ریشه همه معارف اسلامی است، از چند رۆیای مهم تاریخی و دارای اهمیت فراوان نام برده ، ‌و همچنین در چند آیه، حقیقت و ماهیت خواب نیز بیان شده است.

پی بردن به حقیقت خواب و رۆیا در واقع پی‌ بردن به حقیقت انسان است، زیرا شناخت خواب و رۆیا، بخشی از شناخت انسان را تشكیل می‌دهد و گام مهمی است كه در جهت شناخت انسان برداشته می‌شود.

ما در عالم رۆیا به سفر می‌رویم، با مردم معامله‌ می‌كنیم، دوستی یا دشمنی برقرار می‌نماییم ، چیزهایی به دست می‌آوریم و یا از دست می دهیم. این صحنه‌های گوناگونی كه انسان درخواب می‌بیند چیست؟

برخی از رۆیاهای ما در آینده تعبیر می‌شود و آنچه در عالم خواب دیده‌ایم در متن زندگی ما و در عالم بیداری جامعه عمل می‌پوشد،‌ عجیب است! چه كسی در عالم خواب اتفاقات آینده را به ما الهام می‌كند و ما را از رویدادهایی كه هرگز تصورش را نمی‌كردیم با خبر می‌سازد؟

وانگهی اگر الهام كننده خداوند باشد یا فرشته‌ای از فرشتگان الهی ، ما كه در عالم خواب به سر می‌بریم وبدن‌ها بر روی زمین افتاده است، به كدام قسمت از وجود ما الهام می‌شود؟!

اینها پرسش‌هایی است كه پاسخ می‌طلبد و پاسخ درست به آن‌، ‌راه شناخت بهتر انسان را نیز هموار می‌كند.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: پس از توصیه به قرائت این آیه شریفه، می‌فرمایند: در آن هنگام، بگویید «عاذت به ملائکة الله المقربون وانبیائه المرسلون وعباده الصالحون ومن شرما رایت ومن شر‌الشیطان‌ الرجیم: به آنچه فرشتگان مقرب الهی و پیامبران مرسل شایسته خدا پناه برده‌اند، پناه می‌برم از شر خوابی که دیده‌ام و از شر شیطان رجیم»

حقیقت خواب

حقیقت خواب چیست و چه می‌شود كه انسان به خواب می‌رود؟ در این باره دانشمندان بحث‌های فراوانی دارند.

بعضی ، آن را نتیجه انتقال قسمت عمده خون از مغز به دیگر قسمت‌های بدن می‌دانند و به این ترتیب برای آن «عامل فیزیكی» قائلند؛ بعضی دیگر عقیده دارند كه فعالیت‌های زیاد جسمانی، سبب جمع شدن مواد سمی مخصوصی در بدن می‌شود و همین امر بر روی سلسله اعصاب اثر می‌گذراد و حالت خواب به انسان دست می‌دهد، و این حال ادامه دارد تا این سموم تجزیه شود و جذب بدن گردد به این ترتیب « عامل شیمیایی» برای آن قائل شده‌اند.(ناصر مكارم شیرازی (با همكاری جمعی از نویسندگان )، تفسیر نمونه، 19/428)

زیست‌شناسان و روان‌شناسان می‌گویند: از نظر فیزیولوژیك، خواب حالتی است كه در آن ساختمان زنده به تجدید حیات شیمیایی می‌پردازد، و در حالی كه حركات متوقف شده و درك حسی نیز تقریباً به حالت خاموشی در آمده است، انرژی كافی ذخیره می‌كند.

از نظر روان‌شناسی در هنگام خواب ، فعالیت اصلی در بیداری ـ كه درك واقعیت و واكنش در برابر آن است ـ به حال تعلیق و وقفه موقت در می‌آید.(امامی، صابر، اساطیر در متون فارسی ، 69.)

جمعی دیگر نوعی « عامل عصبی » برای خواب قائلند و می‌گویند: دستگاه فعال عصبی مخصوصی كه در درون مغز انسان است و مبدأ حركات مستمر اعضاست ،‌ بر اثر خستگی زیاد از كار می‌افتد و خاموش می‌شود.

ولی هیچ یك از این نظریات نتوانسته است پاسخ قانع‌كننده‌ای به مسئله خواب بدهد، هرچند تأثیر این عوامل را به طور اجمال نمی‌توان انكار كرد

به نظر می‌رسد چیزی كه سبب شده دانشمندان امروز از بیان تفسیر روشنی برای مسئله خواب عاجز بمانند، همان تفكر مادی آنها است. آنها می‌خواهند بدون قبول اصالت و استقلال روح ، این مسئله را تفسیر كنند، درحالی كه خواب قبل از آنكه یك پدیده جسمانی باشد یك پدیده روحانی است كه بدون شناخت صحیح روح، تفسیر و تعریف آن دشوار می‌باشد.

خواب
حقیقت خواب از نظر قرآن

قرآن مجید درآیاتی از سوره زمر دقیق‌ترین تفسیر را برای مسئله خواب بیان كرده ،می‌گوید خواب یك نوع « قبض روح» و جدایی روح از جسم است اما نه جدایی كامل.

به این ترتیب هنگامی كه به فرمان خدا پرتو روح از بدن برچیده می‌شود و جز شعاع كمرنگی از آن بر این جسم نمی‌تابد، دستگاه درك و شعور از كار می‌افتد و انسان از حس حركت باز می‌ماند هر چند قسمتی از فعالیت‌هایی كه برای ادامه حیات او ضرورت دارد، مانند ضربان قلب و گردش خون و فعالیت دستگاه تنفس و تغذیه ادامه می‌یابد.(تفسیر نمونه، 19/428.)

در آیه 42 سوره زمر حقیقت و ماهیت خواب این‌گونه بیان می‌شود: « اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا : خداست كه در هنگام خواب جان‌ها را می‌گیرد و آن كسی كه در هنگام خواب مرگش فرا نرسیده نیز روحش را می‌گیرد».

و به این ترتیب « خواب » برادر « مرگ » است و شكل ضعیفی از آن، چرا كه روابط روح و جسم به هنگام خواب به حداقل می‌رسد و بسیاری از پیوندهای این دو قطع می‌شود.

در آیه 60 سوره انعام نیز حقیقت خواب اینگونه بیان می‌شود:« او (خداوند) كسی است كه (روح) شما را در شب (به هنگام خواب) می‌گیرد ، و از آنچه در روز انجام داده‌اید‌ (‌از تمام كردار و گفتار شما) باخبر است پس شما را در روز (از خواب) بر می‌انگیزد. ( این نظام خواب و بیداری تكرار می‌شود ، شب می‌خوابید و روز شما را بیدار می‌كند و این وضع همچنان ادامه دارد) تا پایان زندگی شما فرا می‌رسد. سپس بازگشت شما به سوی خداوند است و شما را از آنچه انجام داده‌اید آگاه می‌سازد.»

« وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاكُم بِاللَّیْلِ وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ ثُمَّ یَبْعَثُكُمْ فِیهِ لِیُقْضَى أَجَلٌ مُّسَمًّى ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ».

از آیه، چنین برمی‌آید كه درحال مرگ و خواب ، روح انسان از این عالم به عالم دیگر می‌رود ، نه بدن انسان.

در حال خواب ، بدن انسان روی زمین است و روح انسان در عالم دیگر سیر می‌كند و سپس برمی‌گردد و در حال مردن، بدن روی زمین یا زیرزمین است ولی روح به عالم دیگر می‌رود و برنمی‌گردد.(علامه سید محمدحسین حسینی تهرانی ، معادشناسی ، 1/155.)

یكی از شگفت‌انگیزترین خواب‌هایی كه در تاریخ بشر اتفاق افتاده و شباهت بسیار نزدیك به مرگ دارد و مجانست خواب و مرگ را به صورت شفاف می‌فهماند، خواب طولانی و بی‌نظیر اصحاب كهف است. خوابی كه در آن از یك سو قدرت بی‌انتهای خداوند به نمایش گذاشته شده و از سوی دیگر بهترین و روشن‌ترین دلیل بر معاد جسمانی است.

خواب اصحاب كهف آنقدر طولانی شد كه به 309 سال بالغ گردید و به این ترتیب خوابی شبیه به مرگ، و بیداری‌اش همانند رستاخیز و این خواب واقعاً از داستان‌های تكان‌دهنده و عبرت‌آموز قرآن است؛ خوابی كه در واقع برابر با عمر چهار یا پنج نسل از افراد بشر به طول می‌انجامید.

قرآن كریم درباره اصحاب كهف می‌فرماید: ( همانگونه كه قادر بودیم آنها را در چنین خواب طولانی فرو بریم، قادر بودیم آنها را به بیداری باز گردانیم ما آنها را از خواب برانگیختیم ) تا از یكدیگر سوال كنند ، یكی از آنها پرسید ( فكر می‌كنید چه مدت خوابیده‌اید؟ )

آنها در جواب گفتند: یك روز یا بخشی از یك روز (ولی سرانجام نتوانستند دقیقاً بدانند خوابشان چقدر بوده لذا) گفتند: پروردگار شما از مدت خوابتان آگاه ‌تر است.» (سوره كهف /19)

خواب و بیداری از نیازهای اساسی انسان است که باید به درستی تنظیم شوند زیرا خواب مایه قوت و پایداری جسم و جان است و اختلال در آنها، روند زندگی عادی انسان را برای انجام وظایف خود با مشکل مواجه می‌کند.

قرآن مجید در آیاتی از سوره زمر دقیق‌ترین تفسیر را برای مسئله خواب بیان كرده، زیرا می‌گوید خواب یك نوع « قبض روح» و جدایی روح از جسم است اما نه جدایی كامل

توصیه به میانه‌روی در خواب بر اساس روایات

در روایات اهل بیت نیز دستورهای ویژه‌ای درباره رعایت برخی حالت‌ها در انجام دادن کارها و آداب خوابیدن و پرهیز از افراط و تفریط در آن وارد شده است به طوری‌ که رسول خداوند می‌فرمایند: خدا سه چیز را دوست دارد: کم گویی، کم خوابی و کم خوری (تنبیه‌الخواطر و نزهة‌النواظر، ج 2، 121) و نیز می‌فرمایند: یکی از بدترین چیزهایی که درباره امتم از آن هراس دارم ، پرخوابی است.(الجامع‌الصغیر، ج 1، ص49)

 

توصیه‌های اسلامی پس از دیدن خواب‌های پریشان

پیامبر و امامان معصوم(علیهم السلام) علاوه بر توصیه‌های بسیاری که در مورد بهداشت خواب در روایات و احادیث داشته‌اند به یکی از مشکلاتی که با عنوان خواب پریشان از آن یاد می‌شود نیز پرداخته‌اند به طوری‌که امام صادق(علیه السلام) فرمودند: هرگاه کسی خوابی پریشان و ناخوشایند دید و از خواب بیدار شد پهلو به پهلو شود و این آیه را بخواند: «إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُۆْمِنُونَ: چنان نجوایى صرفاً از القائات شیطان است تا کسانى را که ایمان آورده‏‌اند دلتنگ گرداند ولى جز به فرمان خدا هیچ آسیبى به آنها نمی‌‏رساند و مۆمنان باید بر خدا اعتماد کنند». ( آیه 10 سوره مجادله)

ایشان پس از توصیه به قرائت این آیه شریفه، می‌فرمایند: در آن هنگام، بگویید «عاذت به ملائکة الله المقربون وانبیائه المرسلون وعباده الصالحون ومن شرما رایت ومن شر‌الشیطان‌ الرجیم: به آنچه فرشتگان مقرب الهی و پیامبران مرسل شایسته خدا پناه برده‌اند، پناه می‌برم از شر خوابی که دیده‌ام و از شر شیطان رجیم».( الکافی، جلد 8، ص 142)

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان 


طبقه بندی: مطالب دینی،

تاریخ : شنبه 31 خرداد 1393 | 10:20 قبل از ظهر | نویسنده : عارف خوش نظر | نظرات
چه کنیم به امام زمان نزدیک شویم؟


http://sangariha.com/i/attachments/1/1389254365934574_large.jpg


آیت الله سید محمد باقر ابطحی اصفهانی میگوید:

شبی در عالم رویا "امام زمان علیه السلام" را دیدم. به ایشان عرض کردم:

چه کنم که به شما نزدیک شوم؟

به زبان فارسی فرمودند:

" عملت را عمل امام زمان قرار بده ".

من به ذهنم رسید که یعنی: در مورد هر کاری ببین اگر "امام زمان علیه السلام" این کار را

میکند تو هم انجام بده.

عرض کردم: و هو الامل. این آرزوی من است. پرسیدم:چه کنم که در این امر موفق باشم؟

فرمود: "الاخلاص فی العمل" در کارهای خود اخلاص داشته باشید!




طبقه بندی: مطالب دینی،

تاریخ : شنبه 31 خرداد 1393 | 10:17 قبل از ظهر | نویسنده : عارف خوش نظر | نظرات

ولادتی که همگان را به سختی آزمود

امام جواد

تولد امام جواد علیه السلام، ظاهراً  دیرهنگام رخ داده است زیرا در آن عصر، مردم در سنین جوانی صاحب فرزند می‌شدند اما حضرت رضا علیه السلام در سنین جوانی صاحب فرزند نشد و امام جواد علیه السلام در سنین میانسالی پدر،‌ به دنیا آمدند. در اینجا می‌خواهیم با توجه به اوضاع شیعیان در آن روزگار، به یکی از قوانین مهم الهی که همان سنت امداد (و اضلال) می‌باشد، بپردازیم تا ببینیم چگونه یک تولد ظاهراً دیرهنگام، می‌تواند در راستای یکی از قوانین الهی قرار داشته باشد.


 

مبارک ترین مولود برای شیعیان

چهره دنیا در حالی به رخسار امام جواد علیه السلام منور شد که از عمر امام رضا علیه السلام بیش از چهل و پنج سال گذشته بود و این مسأله‌ای عادی نبود و مردم سالها در انتظار بودند که از ایشان فرزندی به دنیا بیاید. كلیم بن عمران مى گوید: به امام رضا علیه السلام گفتم : دعا كنید كه خداوند فرزندى به شما عنایت كند. امام فرمود: همانا خداوند یك فرزند به من عطا مى كند كه او تنها وارث من خواهد بود.(1)

 

نگاهی به احوال شیعیان در آن عصر

امام موسی کاظم علیه السلام سالها در زندان به سر می‌برد؛ اما در میان شیعیان وکیلانی تعیین فرموده بود تا به امور ایشان رسیدگی شود و از جمله وظایف وکیلان،‌ جمع آوری پولهایی بود که مردم به عنوان خمس برای امام معصوم می‌فرستادند. پس از شهادت امام کاظم علیه السلام، تعدادی از این افراد که مبالغ زیادی در اختیار داشتند، امامت حضرت رضا علیه السلام را انکار کردند و به نام واقفیه مشهور شدند. برای این کار خود نیز دلایلی تراشیدند؛ مثلاً گفتند امام کاظم علیه السلام از دنیا نرفته است بلکه غیبت نموده و باز خواهد گشت.

از طرف دیگر در هنگام شهادت حضرت کاظم علیه السلام، سالیانی از عمر امام رضا علیه السلام گذشته بود اما ایشان صاحب فرزند نبودند و این مسأله برای مردم جای سوال داشت زیرا امامت فرزندان معصوم پیامبر صلی الله علیه و آله، ‌سلسله‌ای پیوسته دارد و آن حضرات، همواره امام بعد از خود را در مجالس عمومی یا خصوصی معرفی می‌کرده‌اند اما امام رضا علیه السلام در آن زمان فرزندی نداشت که پس از ایشان امام باشد.

دانستن این قانون الهی، نگاه ما را در تحلیل علت تولد دیرهنگام امام جواد علیه السلام وسیع می‌کند؛ به عبارت دیگر، می‌توان میان شکّ شکاکان، و‌ تولد دیرهنگام امام جواد علیه السلام، رابطه‌ای یافت و طبق همین قانون به آن پی برد

این قضیه دستمایه‌ای برای واقفیه شده بود که بیشتر و بیشتر به آن حضرت طعن بزنند و بی‌فرزندی آن حضرت را دلیلی بر امام نبودن ایشان محسوب کنند. نامه "ابن قیاما" به امام رضا علیه السلام از این لحاظ قابل توجه است. او خطاب به حضرت رضا علیه السلام می‌نویسد: "چگونه ممکن است امام باشى در صورتى‏که فرزندى ندارى" و امام علیه السلام اینگونه پاسخ دادند: "از کجا مى‏دانى که من فرزندى نخواهم داشت چند روزى طول نخواهد کشید که‏ خداوند به من پسرى عنایت‏ خواهد کرد که حق را از باطل جدا مى‏کند." (2)

در سال 195 هجرى چشمان این عالَم به رخسار امام محمد (جواد) علیه السلام روشن شد. مادر آن جناب کنیزی با فضیلت به نام خیزران بود و با تولد ایشان، شایعات مربوط به امام رضا علیه السلام از ذهن بسیاری از ساده‌انگاران از میان رفت. شاید از این روست که امام رضا علیه السلام درباره او فرموده است: "این مولودى است که براى ‏شیعیان ما با برکت ‏تر از او زاده نشده است."(3)

 

اگر ما در آن زمان بودیم

هر وقت با جریانات زندگی انبیاء و ائمه علیهم السلام آشنا می‌شویم جا دارد از خود بپرسیم که اگر ما در آن زمان بودیم، چه می‌کردیم؟ مثلاً اگر ما در زمان حضرت رضا علیه السلام بودیم و می‌دیدیم که در بین شیعیان معروف و محترم امام کاظم علیه السلام، افرادی وجود دارند که به امامت حضرت رضا علیه السلام ایمان ندارند و برای حرف خود دلایلی هم دارند و امام رضا علیه السلام هم با وجود گذشت سالیان دراز، دارای فرزندی نشده‌اند که بتواند امام بعد از ایشان باشد؛ آیا همه اینها باعث نمی‌شد که امامت حضرت رضا علیه السلام را منکر شویم یا لااقل نسبت به آن تردید کنیم؟

امتحان الهی
سنتی الهی به نام امداد

تکذیب و افتراء و شک درباره ائمه علیهم السلام، موضوع عجیبی نیست. قرآن کریم نام انبیاء فراوانی را می‌برد که در میان قوم خود بودند، اخلاق زیبایشان را مردم می‌شناختند اما نبوت آنها را انکار می‌کردند و ایشان را دروغگو، ساحر،‌ مجنون و غیره می‌شمردند. از اینجا می‌فهمیم که خداوند صبورتر از آن است که در مجازات کسانی که به اولیائش توهین می‌کنند عجله کند؛ بلکه مهلت می‌دهد و مردم را آزمایش می‌کند.

به عبارت دیگر، خدای متعال هدایت را برای بشر می‌پسندد، اما از هدایت اجباری و جبرگونه بشر دوری می‌کند. شرایط را مهیا می‌کند تا هر کس خواست هدایت را برگزیند و هر کس خواست گمراهی را و در این دنیا، بازار هدایت و گمراهی هرگز خالی نخواهد شد و هر یک مشتریانی خواهد داشت.

متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست                           گروهی این، گروهی آن پسندند

 

خدای متعال خود نیز به مشتاقان گمراهی کمک می‌رساند؛ یعنی اگر کسی با رفتار و نیتهای خود به خدا اعلام کند که هدایت را نمی‌خواهد،‌ هرچند که در لقلقه زبان دعای هدایت کند؛ خداوند خواست واقعی او را که همانا گمراه شدن است، اجابت می‌کند و او را در راه گمراهی موفق می‌نماید.

در سوره اسراء، خدا درباره دو گروه سخن گفته است: یکی کسانی که فقط دنیای زودگذر را اراده می‌کنند و دیگر کسانی که در راه اراده آخرت، سعی شایسته می‌کنند و در ادامه، قانون کلی "امداد" را بیان فرموده است:

كلاُّ نُّمِدُّ هَۆُلَاءِ وَ هَۆُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ  وَ مَا كاَنَ عَطَاءُ رَبِّكَ محَظُورًا(4)

هر یك از دو گروه دنیاطلب و آخرت خواه را [در این دنیا] از عطاى پروردگارت یارى دهیم، و عطاى پروردگارت ممنوع شدنى نیست.

بنابراین خداوند هم به مشتاقان هدایت و هم به مشتاقان گمراهی، کمک رسانی می‌کند. جالب آنکه خدا در وصف قرآن نیز هر دو فعل "یهدی" و "یضل" را آورده است.

تکذیب و افتراء و شک درباره ائمه علیهم السلام، موضوع عجیبی نیست. قرآن کریم نام انبیاء فراوانی را می‌برد که در میان قوم خود بودند، اخلاق زیبایشان را مردم می‌شناختند اما نبوت آنها را انکار می‌کردند و ایشان را دروغگو، ساحر،‌ مجنون و غیره می‌شمردند

قانون امداد و تحلیل ولادت دیرمانند امام نهم

دانستن این قانون الهی، نگاه ما را در تحلیل علت تولد دیرهنگام امام جواد علیه السلام وسیع می‌کند؛ به عبارت دیگر، می‌توان میان شکّ شکاکان، و‌ تولد دیرهنگام امام جواد علیه السلام، رابطه‌ای یافت و طبق همین قانون به آن پی برد.

کسانی که در آن زمان از خدا، هدایت خواسته بودند، قلبشان به امامت حضرت رضا علیه السلام باز شد و نشانه‌های امامت را در وجود ایشان تشخیص دادند؛ در مقابل، کسانی که در دل خود از خدا تقاضای هدایت را نداشتند، در شک خود باقی ماندند و فرزند نداشتن امام رضا علیه السلام نیز دلیلی دیگر شد تا در این حالت خود باقی بمانند و در گمراهی خود تثبیت شوند.

 

جایگاه خود را معین کنیم

ما نیز مانند مردمی که در زمان حضرت رضا علیه السلام می‌زیستند، در آزمون الهی قرار داریم. چشمان ما نیز ممکن است مانند بعضی از مردم آن دوران، از دیدن واضح‌ترین حقایق کور گردد و در این راه، نشانه‌ها و کمکهایی هم دریافت کند. مهمتر از آنچه به زبان می‌گوییم، اراده‌های درونی و سعی جدی‌ ما در آن راه است. در اینجاست که اهمیت اراده‌های درونی و پیگیری جدی در راه هدفهای درست، مشخص می‌شود.

 

پی نوشت:

1.       بحارالانوار،ج50، ص16

2.       کافی، ج1، ص320

3.       کافی، ج1، ص321

4.       سوره اسراء، آیه20

روح الله رستگارصفت           

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیا




طبقه بندی: مطالب دینی،

تاریخ : شنبه 31 خرداد 1393 | 10:16 قبل از ظهر | نویسنده : عارف خوش نظر | نظرات
در روزهای محدود باقی مانده تا امتحان دانشگاه چه طور برنامه ریزی کنیم که در همه دروسمان نمره قابل قبولی بیاوریم؟

تلنبار شدن درس

«ماراتون مطالعاتی» احتمالاَ واژه ای است که فرهنگ ما بیش از هر فرهنگ دیگری با آن آشناست! پدیده ای که به تلنبار کردن و سپس مطالعه یک باره  مطالب در یک فاصله زمانی کوتاه اتلاق می شود. این شیوه مطالعه روشی فرساینده است و موجب می شود فراگیران هر چه بیشتر از مطالعه مطالب طفره بروند؛ که پیامد آن موفقیت اندک و یا حتی شکست تحصیلی است در کنار این پدیده یکی دیگر از علل شکست تحصیلی دانشجویان این است که نمی دانند چگونه مطالعه کنند یا در مجموع مقصودشان از مطالعه چیست بهترین روش می تواند ایجاد مهارت های مطالعاتی کارآمد باشد.

در این مطلب به معرفی روش هایی می پردازیم که به افراد کمک می کند تا در مدت زمانی محدود، برای خود یک برنامه ریزی درسی مفید طراحی نمایند.

 

1- حتما برنامه داشته باشید

برای این کار یک برنامه درسی بنویسید و آن را در اتاق خود نصب کنید زمان مطالعه را وقتی در  بهترین وضعیت روحی قرار دارید تنظیم نمایید. دانشجویان موفق با این نکته موافقند که جدول بندی هفتگی بهترین نتایج را به همراه دارد و انعطاف پذیری در برنامه ریزی، برای ایجاد سازگاری ها بر حسب نوع تکلیفی که انجام می دهید لازم است. برنامه درسی نمرات بهتر را تضمین می کند و در واقع می تواند زمان مطالعه ای را که هم اکنون صرف می کنید کاهش دهد.

 

2- مکان و زمان مناسبی برای مطالعه داشته باشید

برای مطالعه یک مکان راحت و ساکت انتخاب کنید و زمان مطالعه خود را به دوره های دو یا سه ساعته تقسیم کنید پس از هر 45 دقیقه مطالعه مداوم، ده دقیقه برای استراحت وقت بگذارید. محل مطالعه تان را انتخاب کنید و تنها در آنجا مطالعه کنید.

محل مطالعه، باید نزدیک و ساکت باشد و شخص در آن به هیچ وجه دچار حواسپرتی نشود بسیاری از افراد با وجود نیت خوبی که دارند، مرتکب این خطا می شوند که محل خواب را به عنوان محل خاص مطالعه انتخاب می کنند متاسفانه چنین افرادی خیلی زود در می یابند که این محل تنها چیزی را که نصیب آن ها می کند چرت زدن و فرو رفتن در خواب است.

تنظیم زمان مطالعه بر مبنای انطباق با ویژگی های شخصی، نکته ای بسیار اساسی و با اهمیت است؛ یعنی اینکه چه وقت شما در بهترین وضعیت هستید اگر مشکل شما یافتن زمان مطالعه است پس شما عادت به انجام کارهایی دارید که شما را از مطالعه باز می دارد

3- در جایی شبیه به محل امتحان درس بخوانید

روان شناسی به نام گاتری اعتقاد دارد اگر افراد می خواهند بیشترین استفاده را از مطالعات خود بکنند باید دقیقاً در همان موقعیتی که آزمون در آن برگزار خواهد شد تمرین و مطالعه کنند. به نظر گاتری بهترین مکان برای مطالعه، اتاقی است که در آن امتحان خواهید داد؛ زیرا همه محرک های آن اتاق با اطلاعاتی که مطالعه می کنید تداعی خواهند شد. در وهله اول ممکن است این عقیده عجیب و غیرمعمول به نظر برسد، اما منظور گاتری چیز دیگری است. او می گوید علت اینکه خیلی از مطالب در هنگام امتحان از یاد می روند این است که میان شرایطی که فرد در آن به مطالعه می پردازد و شرایطی که در آن امتحان می دهد شباهت کافی وجود نداشته است، بنابراین بهترین کار این است که پس از یادگیری مطالب در شرایط دیگری که به خصوص محرک های مشابه با محرک های محل امتحان در آن حضور دارند مطالب را مرور کنیم؛ برای مثال در آماده شدن برای یک آزمون تشریحی، سعی کنید حدس بزنید سوالات چه خواهد بود و خود را مجبور کنید در شرایط زمانی حاکم بر جلسه امتحان به آن سوالات پاسخ دهید.

 

4- از درس خواندن لذت ببرید

بهتر است فضایی که در آن درس می خوانید فرح بخش ولذت آفرین باشد لباس راحتی بپوشید، چای داغی بنوشید و بر اساس برنامه زمان خاصی را به مطالعه درس مشخصی اختصاص دهید. ترفندی که به شما کمک می کند، تغییر دادن احساساتی است که شما نسبت به مطالعه کردن دارید اگر این طور عمل کنید مطالعه می تواند فعالیتی لذت بخش باشد.

 

5- زمانی درس بخوانید که بازده بالایی داشته باشید

زمان هایی را که می خواهید در یک روز به مطالعه اختصاص دهید، بخش بندی کنید انتخاب زمان مناسب موضوعی اساسی است. برخی افراد صبح ها به موثرترین شکل مطالعه می کنند و برخی ها بعد از ظهرها را زمان مناسبی می دانند.

 تنظیم زمان مطالعه بر مبنای انطباق با ویژگی های شخصی، نکته ای بسیار اساسی و با اهمیت است؛ یعنی اینکه چه وقت شما در بهترین وضعیت هستید اگر مشکل شما یافتن زمان مطالعه است پس شما عادت به انجام کارهایی دارید که شما را از مطالعه باز می دارد.

 

6- گاهی گروهی درس بخوانید

گاهی اوقات که احساس می کنید کارتان خوب پیش نمی رود یا مطالعه درسی برایتان کسل کننده است دوستی را بیابید که با شما از نظر عادات مطالعه همانند باشد مکان و میز مطالعه  مشترکی را با او انتخاب کنید و سعی کنید مباحثی را که یاد گرفته اید برای هم بازگو نمایید. مطالعه گروهی در یادگیری بهتر و سریع تر بعضی دروس سودمند است.

 

7- هدفمند درس بخوانید

برای هر درس، سطح علاقه و میزان نیازتان را به مطالعه رتبه بندی کنید. فهرستی از نیازهای مربوط به هر درس تهیه کنید. نمره ایده آل تان را به عنوان هدف در نظر بگیرید و حتماً زمانی را برای مرور درس هایتان در نظر بگیرید.

 

8- هوشیار باشید

همواره هوشیاری و بیداری خودتان را حفظ کنید. در بعضی مواقع صرف نظر از جذابیت موضوع مورد مطالعه، حفظ هوشیاری و سرحالی بسیار دشوار می شود. فرض کنید مجبورید چند جلد کتاب را برای امتحان تان مطالعه کنید و وقت چندانی هم برای انجام آن ندارید. از خستگی ذهنی و جسمی نمی توانید چشمان تان را باز نگاه دارید. حال این توصیه را به کار بندید: نخست یک ساعت تنظیم کنید وقت تهیه کنید ساعت را برای فاصله های 15- 10 دقیقه ای تنظیم کنید. مطالعه را شروع کنید تا زمانی که صدای زنگ را بشنوید از پشت میز بلند شوید و به مدت دو دقیقه در اتاق قدم بزنید می توانید آب میوه ای بنوشید و سپس دوباره ساعت را تنظیم کنید و تمام فرآیند را از سر بگیرید.

تغذیه در امتحان

9- خواب و تغذیه را فراموش نکنید

خوب بخوانید و خوب غذا بخورید حتماً برای صبحانه وقت بگذارید. باید تا به حال متوجه شده باشید که در هنگام درس خواندن علاقه شما به تنقلات و شیرینی جاتی مانند شکلات افزایش می یابد در واقع این «مغز شماست که برای کارآمد بودن بیشترش به گلوکز نیاز دارد وقت خود را صرف کارهایی که بی دلیل ذهن شما را خسته می کند نکنید تماشای تلویزیون، صحبت های طولانی با تلفن و بگومگوهای خانگی به شدت انرژی لازم برای مطالعه را در شما کاهش می دهد.

 

10- مطالب را مرور کنید

آیا در هنگام مطالعه برای به یاد آوردن اطلاعات خود دچار مشکل می شوید؟ به خاطر داشته باشید که اطلاعات موجود در حافظه کوتاه مدت پس از چند لحظه زوال می یابند؛ مگر آنکه تلاش کنید آن ها را در حافظه بلند مدت تان جای دهید. پژوهش ها نشان می دهند که اگر در طول 24 ساعت پس از فراگیری، مطالب را مرور نکنید 80 درصد از آن ها فراموش می شوند. از طریق مرور اطلاعات در سریع ترین زمان ممکن، شما نه تنها حجم مطالبی را که آموخته اید افزایش می دهید بلکه در زمان مطالعه تان نیز صرفه جویی می کنید.

 

11- ابتدا مطالب دشوار یا لذت بخش را بخوانید

با آگاهی از این که قرار است تمامی فصول یک کتاب و یا تمامی کتاب های مرتبط به آزمون را مطالعه کنید، برنامه ریزی تان را به گونه ای سازمان دهید که هر نوبت مطالعه تان را با خواندن مطلبی که به آن مشتاق هستید، آغاز کنید. البته گاهی بهتر است در ابتدا به مطالعه دشوارترین مطلب پرداخت؛ یعنی زمانی که ذهن شما آماده ترین وضعیت را برای یادگیری دارد و به سهولت مسائل را هضم می کند و به خاطر می سپارد.

 

12- کارهای ناتمام را کنار بگذارید

درست قبل از شروع زمان مطالعه، به هیچ کار ناتمامی نپردازید بسیاری از افراد در این موقع در مورد کارهایی که نسبت به انجامشان تعهد دارند و نیمه تمام مانده فکر می کنند. آن ها مجبور هستند که این کارها را انجام دهند تا از تعهدی که دارند رهایی یابند. به طور معمول فعالیت های نیمه تمام بیش از کارهای تکمیل شده ذهن را مشغول می کنند و موجب تخیل و رویاپردازی می گردند؛ بنابراین زمانی که می دانید باید ذهن تان را درگیر مطالعه ای خاص کنید دیگر به مسائل پیچیده و فکرهای بیهوده نپردازید.




طبقه بندی: مطالب دینی،

تاریخ : شنبه 10 خرداد 1393 | 01:06 بعد از ظهر | نویسنده : عارف خوش نظر | نظرات
از امروز به بعد هرگونه لذت و هر گونه نعمتی را بر خودتان تحریم کنید این یک روش خوب برای رفتن به بهشت است

سوال از خدا پاسخ از شما

زن: چرا برای ما مُبل تهیه نمی کنی ؟

مرد: باید زندگی ساده داشت ، این چیزها دنیا است وموجب دور شدن از خداست !!

زن: شما که پول داری مشکلی از این بابت نداری پس چرا تهیه نمی کنی ؟ !

مرد: باید ساده زندگی کرد واین ها تَجمُل است ومورد رضایت خدانیست !!

نظر شما نسبت به گفتگوی فوق چیست ؟ آیا « شوهر » درست می گوید ویا تقاضای « زن »  نادرست است ؟

 

شاید بعضی بر اثر عدم آگاهی از سبک زندگی اسلامی ، رفتار درست ومطابق دین باهمسر خود را ندارند . لذا شاید لازم باشددرباره حدود رسیدگی وانفاق به خانواده گفتگو نماییم .

قبل از آن که به حدود انفاق به خانواده بپردازیم ، خوب است ابتدا به این نکته بپردازیم که استفاده از نعمت هایی که خدا برای انسان خلق نموده است مذمت نشده است . به عبارت دیگر عدم استفاده از نعمت های خدا « زهد » و « پاسایی » نیست ، بلکه خدا سفارش موکد از استفاده آنها نموده است  . به آیه دقت نمایید :

بگو: «چه كسى زینتهاى الهى را كه براى بندگان خود آفریده، و روزیهاى پاكیزه را حرام كرده است؟!» بگو: «اینها در زندگى دنیا، براى كسانى است كه ایمان آورده‏اند در قیامت، خالص (براى مۆمنان) خواهد بود.» این گونه آیات (خود) را براى كسانى كه آگاهند، شرح مى‏دهیم! »((اعراف ،32)

 

در آیه فوق چند نکته است:

اولاً : خدا « حرام » کردن  « زینت های دنیا »  بر خود را مذمت فرموده است .

ثانیاً : قید « طیّب » یعنی « حلال » و«پاک »  بودن کسب را  دارد.

ثالثاً : این ها را برای مۆمنین وکفار فراهم کرده ایم والبته در آخرت فقط مختص « مۆمنین » است .

 

در آیه 172 بقره خدا تشویق به بهره گیری نعم الهی می کند ؛ ونسبت به نعم الهی شاکر باشد:

 «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! از نعمتهاى پاكیزه‏اى كه به شما روزى داده‏ایم، بخورید و شكر خدا را بجا آورید اگر او را پرستش مى‏كنید!» (البقرة : 172 )

 

برای درک بیشتر از اقتصاد خانواده در اسلام ، به نکات ذیل توجه نمایید  تا انشاالله سبک زندگی خود را بر آن قرار دهید:

 

الف ـ بهره گیری از دنیا

اولین نکته ای که باید توجه شود این است که خدا انسان را به تلاش برای کسب مال تشویق نموده است وبرای آن حدی قایل نیست ، اما پرسش این است  که چرا این اموال را کسب می کنی ؟ و یا به عبارت دیگر اسلام بر چگونگی کسب ومصرف آن نظر دارد وتوجه می دهد ؛ در آیه 77 سوره قصص به این نکته اشاره نموده است :

«و در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را بطلب و بهره‏ات را از دنیا فراموش مكن و همان‏گونه كه خدا به تو نیكى كرده نیكى كن و هرگز در زمین در جستجوى فساد مباش، كه خدا مفسدان را دوست ندارد! (القصص : 77 )

و همچنین ضمن این که مذمت از تحریم کردن نعم الهی برخود ، می خواهد که انسان از آنها درست وصحیح استفاده نماید:

«اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! چیزهاى پاكیزه را كه خداوند براى شما حلال كرده است، حرام نكنید! و از حدّ، تجاوز ننمایید! زیرا خداوند متجاوزان را دوست نمى‏دارد. (المائدة : 87  )

هرگاه « مرد » در تهیه نفقه خانواده اش به زحمت بیافتد ، اسلام برای این رنج وزحمت اجری بیش از « مجاهد در راه خدا » قایل است

ب  ـ درحد وسع

البته هر مردی درحد وسع خود مکلف به تهیه وفراهم کردن نفقه وآسایش خانواده است:

«آنان كه امكانات وسیعى دارند، باید از امكانات وسیع خود انفاق كنند و آنها كه تنگدستند، از آنچه كه خدا به آنها داده انفاق نمایند خداوند هیچ كس را جز به مقدار توانایى كه به او داده تكلیف نمى‏كند خداوند بزودى بعد از سختیها آسانى قرار مى‏دهد! (7 الطلاق : 7  

 

ج ـ دوری از اسراف

نکته دیگر آن که نباید اسراف کرد بلکه بین دو حد فاصل شأنیت ودوری از هم چشمی ، برای خانواده خود مصرف کند . «مرد» ، باید شأنیت شرعی همسرش را ملاحظه کند ؛ و «زن » ، از هر گونه تقلید بیجا وچشم وهم چشمی خود وخانواده خود را حفظ کند . قرآن در این مورد در سوره قصص می فرماید:

«و كسانى كه هر گاه انفاق كنند، نه اسراف مى‏نمایند و نه سخت‏گیرى بلكه در میان این دو، حدّ اعتدالى دارند. »(الفرقان : 67 )

 

ج ـ  حلال باشد

نکته بسیار مهم حساسی که در امر اقتصاد خانواده مهم واساسی است ، « حلال بودن » کسب است ؛ که خدا قید « طیبات » را بیان می فرماید:

«اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! از قسمتهاى پاكیزه اموالى كه (از طریق تجارت) به دست آورده‏اید »(البقرة : 267 )

تلاش

ه ـ تلاش وکوشش برای گسترش بر خانواده

هرگاه « مرد » در تهیه نفقه خانواده اش به زحمت بیافتد ، اسلام برای این رنج وزحمت اجری بیش از « مجاهد در راه خدا » قایل است:

امام رضا ( ع) فرمودند : هرکسی که در راه طلب روزی از فضل خدا برای خانواده اش زحمت می کشد ، اجر وپاداش او بیش از مجاهدین در راه خدا است » (كافی ج‏9 ص : 566)

وهمان طور نیز عدم توجه به توسعه ورفاه برای خانواده به شدت مذمت شده است:

« در گناه کاری مرد همین بس که کسانی که مخارج شان را باید بدهد ، ضایع وتباه سازد » (وسائل الشیعة ج‏17 ص : 66)

 

وظایف زن در اقتصاد خانواده

« زن » نیز دربرابر « شوهرش » دو وظیفه دارد که باید در مصرف وتوقعات خود از « شوهر » خود دقت فرماید:

 

اولاًحفظ ونگهداری اموال شوهر

نخستین نکته آن که « زن » باید از اموال مرد به خوبی حفظ ونگهداری نماید واز ضایع شدن حفظ کند ؛ این چنین زنی در فرهنگ قران جزء زنان « صالح » محسوب می شود :

زنان صالح، زنانى هستند كه متواضعند، و در غیاب (همسر خود،) اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقى كه خدا براى آنان قرار داده، حفظ مى‏كنند. (النساء : 34)

 

ثانیاً : زن باید وسع اقتصادی شوهرش را توجه کند

ودومین نکته آن که « زن» ، همواره باید وضعیت مالی « شوهرش » را مد نظر داشته باشد ، مبادا اورا تحت فشار قرار دهد ، واز اوچیزی بیش از وسعش بخواهد که  اگر چنین کند مورد غضب الهی است واز رحمت او بدور است :

زنی که با همسرش سازگاری ندارد وبر آنچه خداوند روزی او گرداند صبور نیست وبراو سخت می گیرد و تکلیفی بیش از طاقتش از او می خواهد ، خداوند هیچ حسنه ای که اورا از آتش جهنم مصون دارد ، از او نپذیرد ومادامی که آن گونه است خداوند نیز بر او غضبناک خواهد بود  ( وسائل الشیعة ج‏20 ص : 163)

در خاتمه «مرد » و« زن » هردو باید سعی کنند ضمن استفاده بهینه ودرست از نعمت های الهی ، همواره رضایت خدا را مد نظر داشته باشند.

 




طبقه بندی: مطالب دینی،

تاریخ : شنبه 10 خرداد 1393 | 01:06 بعد از ظهر | نویسنده : عارف خوش نظر | نظرات
افراد برای مواجهه با مسائل زندگی و اتخاذ تصمیم های اساسی نیازمند مهارت ها و صلاحیت های تفکر انتقادی هستند. برای اینکه فرد بتواند تصمیم مهمی در زندگی بگیرد، می بایست قدرت تجزیه و تحلیل، ارزیابی و قضاوت نسبت به شرایط زندگی خود را داشته باشد.

تصمیم گیری

 

تفکر انتقادی به افراد در حل مسائل، تصمیم‌گیری در موقعیت های زندگی و شکل‌گیری هویت و عادتی با ثبات در شخص کمک می کند. جامعه هر چقدر پویاتر باشد، نیاز به اندیشمندان انتقادی در آن بیشتر احساس می شود.

تفکر انتقادی، از مباحثی است که فلاسفه معاصر پیگیر آن هستند و به نظر آنها می‌تواند نتایج مختلفی از جمله نتیجه فرهنگی فلسفی داشته باشد. به نظر این فلاسفه دنیای مدرن نیاز به تفکر انتقادی دارد، چون برای افرادی که در جامعه مدرن زندگی می‌کنند آرا و نظرات و مدهای مختلفی پیشنهاد می‌شود و این فرد باید از میان آنها یکی را انتخاب کرده و مورد نقد و بررسی قرار دهد و بعضی را کنار بگذارد و آنچه بهترین است را انتخاب کند، این نوع تفکر در سنت اسلامی نیز جایگاه ویژه‌ای دارد.

 

تاکنون تعریف های زیادی از تفکر انتقادی ارائه شده است که از میان آنها چند تعریف بنیادی تر و قابل توجه تر هستند:

** انیس می گوید: «تفکر انتقادی، تفکری مبتنی بر استدلال است که بر تصمیم درباره انجام کاری یا باور به چیزی تاکید می ورزد».

** نوریسمی گوید: «تفکر انتقادی به معنی تصمیم به قبول یا قطع یک باور است».

** هالپرن تفکر انتقادی را چنین تعریف می کند: «تفکری است با استفاده از راهبردها یا مهارت های شناختی، که احتمال دستیابی به بازده مطلوب را بالا می برد».

** تعریف الدر و پال هم چنین است: «تفکر انتقادی، توانایی پذیرش مسئولیت پیامدهای تفکر خویش است».

** شورای ملی توسعه تفکر انتقادی نیز این گونه تفکر را فرایندی نظامدار و عقلی می داند که طی آن، فرد به طور فعال و متبحرانه به مفهوم سازی، کاربرد، تحلیل، ترکیب و ارزشیابی اطلاعات گرد آوری شده یا تولید شده می پردازد و از طریق مشاهده، تجربه، تامل و استدلال به سمت باور و عمل پیش می رود.

هنگامی که مشغول اندیشیدن هستیم، معمولاً هدف ما فهمیدن چیزی است. می‌کوشیم تا پرسشی را پاسخ گوییم، مسئله‌ای را حل کنیم، نتیجه‌گیریی را اثبات کنیم. می‌خواهیم بدانیم علت جنگ‌های داخلی چه بود، به کدام یک از نامزدها رأی دهیم، یا چگونه به تعطیلات برویم تا به ورشکستگی‌مان نینجامد. در همه این موارد، می‌توان گفت که می‌کوشیم معرفتی کسب کنیم که از پیش نداریم. و در اغلب موارد نمی‌توانیم آن معرفت را با مشاهده مستقیم حاصل کنیم. باید قدری استدلال کنیم، دو دو تا چهار تا کنیم، استنباط کنیم، و از اطلاعات موجود نتیجه‌گیری کنیم.

تفکر انتقادی, تفکر جوابگو (مسئول) و ماهرانه است که به قضاوت خوب افراد نسبت به خود، دیگران و جامعه در زمان حال منجر می شود

این شیوه رویکرد به موضوعات را با صفت تحلیلی هم توصیف می‌کنند. تفکر انتقادی تفکر تحلیلی است، یعنی موضوع را می‌شکافد، اجزای آن را دانه‌دانه می‌سنجد و در ادامه شیوه ترکیب آنها را وارسی می‌کند.

پس ما در یک تصمیم گیری موفق، نیاز به یک تفکر خوب داریم. این تفکر تحلیلی نیازمند مهارت ها و توانایی هایی است که آنها را این گونه می توان نام برد:

1. بازشناسی مشکل

2. یافتن ابزارها و وسایل عملی برای برخورد با این مشکل

3. جمع آوری و مرتب کردن اطلاعات مرتبط و مناسب

4. شناسایی فرضیه‌ها و ارزشهای اظهار نشده

5. تفسیر اطلاعات

6. ارزیابی اظهارات مختلف

7. بازشناسی وجود روابط منطقی بین قضایا

8. اجرای آزمون, تعمیمها و نتایج

در حقیقت، افراد برای مواجهه با مسائل زندگی و اتخاذ تصمیم های اساسی نیازمند مهارت ها و صلاحیت های تفکر انتقادی هستند.

برای اینکه فرد بتواند تصمیم مهمی در زندگی بگیرد، می بایست قدرت تجزیه و تحلیل، ارزیابی و قضاوت نسبت به شرایط زندگی خود را داشته باشد. داشتن توانایی و مهارت تفکر انتقادی به اشخاص اجازه می دهد تا بتوانند در زندگی، اطلاعات پیرامون خود را پردازش نمایند، بطور عینی به استدلال و استخراج نتایج از انواع متنوع اطلاعات پرداخته و بطور مۆثر، عینی و ملموس به ارزیابی مشکلات بپردازند و با وجود اطلاعات ناقص، تصمیم‌گیری معقول و مستدلی اتخاذ نمایند. در واقع، خردمند هر کاری را به فرمان خرد و اندیشه می‌کند.

بنابراین تفکر انتقادی, تفکر جوابگو (مسئول) و ماهرانه است که به قضاوت خوب افراد نسبت به خود، دیگران و جامعه در زمان حال منجر می شود.

تفکر انتقادی، تفکر اصلاح‌گراست؛ بطوری که بر کشف نقاط ضعف و اصلاح کاستی های افراد تأثیر می گذارد. بنابرین تفکر انتقادی را بایستی بعنوان یک فرایند درونی دانست که به موجب آن، وضعیت مشکل‌زای زندگی بطور نقادانه مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد و راه های برون‌رفت از مشکل، به طور خردمندانه تشخیص داده می شود.




طبقه بندی: مطالب دینی،

تاریخ : شنبه 10 خرداد 1393 | 01:06 بعد از ظهر | نویسنده : عارف خوش نظر | نظرات
در این طبیعت بی همتا تنها کافی است سری بچرخانیم تا «نظم» را تک تک ابعادش ببینیم. به نظر شما می شود این دنیا با این نظم را با دو خدا تصور کرد؟ بیایید با تفکر در طبیعت، خدا را بشناسیم.

لَوْ كَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ

«اگر در آنها [=زمین و آسمان] جز خدا، خدایانى [دیگر] وجود داشت قطعا [زمین و آسمان] تباه مى شد پس منزه است خدا پروردگار عرش از آنچه وصف مى كنند» (سوره النبیاء: آیه 22).

خداوند در این آیه از قرآن، می‌خواهد با استدلالی به انسان‌ها این مطلب را بفهماند که با تدبر و تفکر در طبیعت، این نکته را درک خواهند کرد که تنها خدای واحد است که مدبر و هدایت کننده این جهان است، بنابراین تنها خداوند است که شایسته پرستش و عبادت است.

خلقت جهان

در این آیه چند نکته وجود دارد که سعی خواهیم کرد به بررسی آنها بپردازیم:

1- برهان نظم

2- برهان تمانع

3- تنها خدای واحد می‌تواند مدبر این جهان باشد. (یعنی نمی‌توان فرض کرد که این جهان خود به خود اداره می‌شود یا اینکه علاوه بر خدا، خدایان دیگری نیز وجود دارند که جهان را اداره می‌کنند).

 

برهان نظم

برهان نظم که گاهی از آن به عنوان برهان غایی نیز یاد می‌شود؛ یعنی اینکه اموری در یک مجموعه واحدی به شکلی منظم کنار هم قرار بگیرند که از مجموع آنها یک هدف و یا غایتی دیگر نتیجه شود.

آیت الله سبحانی نظم را اینگونه تعریف می‌کنند: «نظم یك نوع رابطه هماهنگ میان اجزای یك مجموعه برای تحقق یافتن هدف مشخصی است، به گونه ای كه هر جزئی از اجزای مجموعه، مكمّل دیگری بوده و فقدان هر یك سبب می شود كه مجموعه هدف خاص و اثر مطلوب را از دست بدهد».

همانطور که خداوند در آیه 22 سوره انبیاء بیان می‌کند، اگر جهان دو مدبر و دو نظم دهنده می‌داشت، از هم فرو می‌پاشید؛ چرا که قوانین طبیعت طوری تنظیم یافته‌اند که کوچکترین اختلافی در آن قوانین باعث می‌شد که ما جهان کنونی را شاهد نباشیم

به عنوان مثال قطعات ماشین را در نظر بگیرید؛ این قطعات به شکل دقیق و منظم به گونه‌ای کنار هم قرار گرفته‌اند که باعث می‌شوند ماشین خوب کار کند، حالا اگر یکی از این قطعات در جای خودش قرار نداشت و یا خراب می‌شد؛ مطمئنا ماشین هم از کار می‌افتاد. بنابراین همانطور که انسان از دقیق کار کردن ماشین اینطور استدلال می‌کند که این ماشین حتما باید طراح و خالقی داشته باشد که در حالی که عالم است، قدرت توانایی ساخت این ماشین را نیز داشته باشد؛ به همین شکل برهان نظم نیز می‌خواهد این مطلب را اثبات کند که نظمی که در جهان طبیعت مشاهده می‌کنیم؛ آمدن روز از پی شب و آمدن شب از پی روز، به ترتیب قرار گرفتن فصول در کنار هم و . . . نشاندهنده این است که این جهان را طراحی دانا و توانا آفریده است.

اما ممکن است کسی این مسئله را مطرح کند که علاوه بر خدای واحد، خدایان دیگری نیز هستند که با هم این جهان را به نظم در آورده‌اند؛ همانطور که مشرکان شریک‌هایی را برای خدا می‌پنداشتند و قائل به خدای خورشید و ستاره و ماه بودند.

در واقع خداوند در این آیه از قرآن در مقابل این گروه از افراد استدلال می‌کند که تنها خدای واحد وجود دارد و تنها خداوند مقتدر و توانا است که باعث می‌شود جهان به این شکل منظم و دقیق کار کند. چرا که در غیر اینصورت جهان نمی‌توانست به این شکل کار کند. فیلسوفان این برهان را برهان تمانع نامیده‌اند.

 

برهان تمانع

تعریف برهان تمانع: اگر دو واجب‌الوجود ـ هرکدام با صفات خاص خود ـ فرض شود و نیز فرض شود یکى بخواهد در جهان آفرینش چیزى را محقّق سازد و دیگرى ضد آن را اراده کند ـ مثلا یکى گردش فلک را اراده کند و دیگرى سکون آن را، یا یکى حیات کسى را اراده کند و دیگرى مرگ او را ـ واقع از سه‌صورت خارج نیست یا اراده هر دو عملى مى‌شود یا اراده هیچ یک یا تنها اراده یکى از آن‌دو و هر سه صورت باطل است، زیرا صورت نخست مستلزم اجتماع دو ضد است، و صورت دوم نفى قادر بودن هر دو و صورت سوم نفى قادر بودن خدایى که اراده‌اش عملى نشده است، پس در جهان بیش از یک خدا وجود ندارد.

خداشناسی

حالا فرض کنید جهان طبیعت دو خدا دارد، و فرض کنید قصد دارند جهان را خلق کنند و آن را نظم دهند؛ از آنجا که خدا تمام صفات کمال را داراست، هر کدام سعی خواهند کرد بهترین جهان ممکن را به نظم در بیاورند. اما چون دو خدا وجود دارد که هر دو کامل هستند نمی‌توان فرض کرد که هر دو یک جهان یکسان را خلق کنند، بنابراین هر کدام جهانی را خلق می‌کنند که واجد مشخصه‌ای باشد که دیگری آن را ندارد. در نتیجه جهان، جهان ناقصی خواهد بود و مطمئنا آن نظمی که ما اکنون آن را مشاهده می‌کنیم، وجود نخواهد داشت.

بنابراین همانطور که خداوند در آیه 22 سوره انبیاء بیان می‌کند، اگر جهان دو مدبر و دو نظم دهنده می‌داشت، از هم فرو می‌پاشید؛ چرا که قوانین طبیعت طوری تنظیم یافته‌اند که کوچکترین اختلافی در آن قوانین باعث می‌شد که ما جهان کنونی را شاهد نباشیم.

 برای مثال استیون هاکینگ نویسنده و فیزیکدان برجسته انگلیسی می‌گوید: «اگر نرخ انبساط یک ثانیه پس از خلقت، حتی به اندازه یک درصدهزار میلیون میلیون کمتر بود، جهان پیش از آنکه به اندازه کنونی برسد از هم فرو می پاشید».

بنابراین تنها خدای واحد است که خالق و نظم دهنده این جهان است و تنها خدای واحد و یکتا است که این جهان را اداره می‌کند.




طبقه بندی: مطالب دینی،

تاریخ : شنبه 10 خرداد 1393 | 01:05 بعد از ظهر | نویسنده : عارف خوش نظر | نظرات

قرآن کریم پیمان‌بستن با فاسقان را از آن جهت که عهد خود را با خدا شکسته‌اند غیرقابل اعتماد می‌داند و نتیجه پیمان‌شکنی را فساد در زمین و خسارت دانسته است.


وفای به عهد و پیمان كه یكی از فرایض و از جمله آداب معاشرت و حسن سلوك با مردم به شمار می رود، باید همیشه مورد توجه باشد. در قرآن مجید و روایات اسلامی به این امر فوق العاده اهمیت داده شده كه برخی از آیات و روایات را یادآور می شویم.

مۆمن وقتی متعهد می شود کاری را چه در فضای سیاسی، چه اجتماعی ، چه خانوادگی و چه در هر حوزه دیگری انجام دهد باید به این معنی توجه داشته باشد که وفای به عهد امری لازم و واجب است و قرآن مجید و روایات نسبت به این حقیقت تأکید و پافشاری دارند.

"وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْۆُولاً (سوره اسراء آیه 34)؛ به عهد و پیمن وفا کنید زیرا عهد و پیمان مورد بازپرسی است".

"وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ ...(سوره مریم آیه 54)؛ به داستان زندگی اسماعیل توجه کن، بی تردید او انسان وفادار به عهد و پیمان بود".

شخصی به نام ابومالک می گوید به حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) گفتم مرا به همه قوانین دین خبر ده، گفت حضرت فرمودند : گفتار حق و حکومت به عدالت و وفای به عهد ، همه قوانین دین است.

موسی بن جعفر(علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) روایت می کند که آن حضرت فرمود: کسی که پایبند به عهد و پیمانش نیست ، دین ندارد.

 

وفای به عهد نشانه ی چیست؟

وفای به عهد علامت ایمان: قرآن مجید یكی از ویژگی ها و خصوصیات افراد با ایمان را وفای به عهد می داند و می فرماید: «وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ»؛[1] مۆمنان آنها هستند كه امانت ها و عهد خود را مراعات می كنند.

نشانه نیكوكاران: در جای دیگر، قرآن مجید وفای به عهد را نشانه افراد نیكوكار دانسته و می فرماید: «...الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا...»؛[2] ...نیكوكاران كسانی هستند كه به عهد خود (هنگامی كه عهد بستند) وفا می كنند...

وعده ای كه مۆمن به برادر دینی خود می دهد نوعی نذر است كه وفاكردن به آن لازم است جز این كه كفاره ندارد و هر كس از وعده ای كه داده است تخلف كند با خدا مخالفت كرده و خود را در معرض خشم پروردگار قرار داده و این همان است كه قرآن می فرماید: «ای كسانی كه ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید كه عمل نمی كنید؟»

اسماعیل صادق الوعد: در اهمیت وفای به عهد همین بس كه خدای متعال آنگاه كه می خواهد از حضرت اسماعیل علیه السلام به عظمت نام ببرد ، وفای به عهد را به عنوان یكی از اوصاف برجسته او یادآور می شود و می فرماید: «وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا»؛[3] در كتاب آسمانی خود از اسماعیل یاد كن كه او در وعده هایش صادق و رسول و پیامبر بزرگی بود.

جالب آن كه در این آیه وفای به عهد را پیش از مقام نبوت و رسالت می آورد، گویی كه صدق به وعد پایه نبوت است.

به هر حال، قرآن مجید درباره وفای به عهد زیاد سفارش كرده و می فرماید: «...أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْۆُلاً»؛[4] ...به عهد (خود) وفا كنید كه از عهد سۆال می شود.

وفای به عهد از ویژگی های مۆمنان: رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: من كان یۆمن بالله والیوم الاخر فلیف اذا وعد.[5] آن كس كه به خدا و روز جزا ایمان دارد ، باید به وعده خود وفا كند.

خلف وعده، علامت نفاق: در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است كه فرمود: آیه المنافق ثلاثٌ إذا حدیث كذب و إذا وعد أخلف و إذا ائتمن خان.[6] نشانه منافق سه چیز است: دروغگویی، پیمان شكنی و خیانت در امانت.

وفای به عهد همانند نذر است: هشام بن سالم می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: عده المۆمن اخاه نذرٌ لاكفاره له فمن أخلف فبخلف الله بدأ ولمقته تعرض و ذلك قوله: «یا ایها الذین امنوا لم تقولون ما لاتفعلون كبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لاتفعلون؟»[7]

عهد

وعده ای كه مۆمن به برادر دینی خود می دهد نوعی نذر است كه وفاكردن به آن لازم است جز این كه كفاره ندارد و هر كس از وعده ای كه داده است تخلف كند با خدا مخالفت كرده و خود را در معرض خشم پروردگار قرار داده و این همان است كه قرآن می فرماید: «ای كسانی كه ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید كه عمل نمی كنید؟».

خلف وعده، موجب خشم خدا است: امیرمۆمنان علیه السلام در فرمان خود به مالك اشتر فرمود: إیاك... ان تعدهم فتتبع موعدك بخلفك... و الخلف یوجب المقت عندالله و الناس قال الله تعالی «كبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون»...[8] بپرهیز از این كه به مردم وعده بدهی و تخلّف كنی... زیرا (تخلف از وعده) موجب خشم خدا و مردم خواهد شد، چنان كه قرآن می فرماید: «نزد خدا بسیار خشم آور است كه بگویید چیزی را كه به آن عمل نمی كنید...».

وفای به عهد از حقوق ایمانی است: امام صادق علیه السلام فرمود: المۆمن اخوا المۆمن عینه و دلیله لایخونه و لایظلمه و لایغشه ولایعده عده فیخلفه.[9] مۆمن برادر مۆمن و مانند چشم و راهنمای اوست، به او خیانت نمی كند و ستم روا نمی دارد و او را فریب نمی دهد و به او وعده ای نمی دهد كه تخلّف كند.

 

تذكّر لازم

همان گونه كه از آیات و روایات استفاده می شود ، مسئله وفای به عهد از مسائل مهم و اساسی به شمار می رود كه در دین مقدس اسلام مورد كمال عنایت قرار گرفته است، زیرا اگر بنا باشد به این مسئله اساسی توجه نشود زندگی مردم متلاشی خواهد شد و در اثر بی نظمی و هرج و مرج مردم از یكدیگر سلب اعتماد خواهند كرد و در نتیجه زیربنای روابط اجتماعی سست می شود. از این رو اسلام آنقدر به وفای به عهد اهمیت می دهد كه حتی در مورد دشمن و كسی كه از نظر عقیده و مسلك و هدف با انسان توافق ندارد وفای به عهد و پیمان را لازم می شمرد.

امام صادق علیه السلام فرمود: ثلاثٌ لم یجعل الله عزوجل لاحد فیهن رخصه: أداء الامانه الی البر والفاجر والوفاء بالعهد للبر والفاجر و بر الوالدین برین كانا اوفاجرین.[10]

سه چیز است كه خداوند به هیچ كس اجازه تخلّف از آن را نداده است: ادای امانت در مورد هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و وفای به عهد درباره هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و نیكی به پدر و مادر خواه نیكوكار باشند یا بدكار.

مۆمن وقتی متعهد می شود کاری را چه در فضای سیاسی، چه اجتماعی و چه خانوادگی و چه در هر حوزه دیگری انجام دهد باید به این معنی توجه داشته باشد که وفای به عهد امری لازم و واجب است و قرآن مجید و روایات نسبت به این حقیقت تاکید و پافشاری دارند

امیرمۆمنان علیه السلام به مالك اشتر فرمان داد كه اگر به دشمن خود هم وعده ای داده ای باید به پیمان خود وفا كنی، آنجا كه فرمود: و إن عقدت بینك و بین عدوك عقده او البسته منك ذمه فحط عهدك بالوفاء وارع ذمّتك بالامانه واجعل نفسك جنه دون ما اعطیت، فإنّه لیس من فرائض الله شیء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتّت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود و قد لزم ذلك المشركون فیما بینهم دون المسلمین لما استوبلوا من عواقب الغدر فلا تعذرنّ بذمّتك ولا تخیسن بعهدك و لاتختلن عدوك فإنه لایجتری علی الله إلا جاهل شقی، و قد جعل الله عهده و ذمّته أمناً أفضاه بین العباد برحمته و حریماً یسكنون إلی منعته...[11]

اگر بین خود و دشمنت پیمانی بستی و یا تعهد كردی كه به او پناه دهی، جامه وفا را بر عهد خود بپوشان و تعهدات خود را محترم بشمار و جان خود را سپر تعهدات خویش قرار ده! زیرا هیچ یك از فرایض الهی مانند وفای به عهد و پیمان نیست كه مردم جهان با تمام اختلافاتی كه دارند نسبت به آن این چنین اتفاق نظر داشته باشند و حتی مشركان زمان جاهلیت آن را مراعات می كردند، چرا كه عواقب پیمان شكنی را آزموده بودند. بنابراین، هرگز پیمان شكنی مكن و در عهد خود خیانت روا مدار و دشمنت را فریب مده، زیرا غیر از شخص جاهل و شقی، كسی گستاخی بر خداوند را روا نمی دارد. خداوند عهد و پیمانی را كه بنام او منعقد می شود با رحمت خود مایه آسایش بندگان و حریم امنی برایشان قرار داده تا به آن پناه برند...

در آئین مقدس اسلام وفای به عهد یكی از وظایف مسلمین است، خواه موقع جنگ باشد یا در حال عادی، طرف پیمان مسلمان باشد یا غیرمسلمان كه برای نمونه به برخی از آیات و روایاتی كه در این باره رسیده است، می پردازیم.

قرآن مجید می فرماید: «إِلاَّ الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِینَ ثُمَّ لَمْ یَنقُصُوكُمْ شَیْئًا وَلَمْ یُظَاهِرُواْ عَلَیْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّواْ إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»؛[12] مگر كسانی از مشركان كه با آنها عهد بسته اید و چیزی از آن فروگذار نكرده اند و با احدی بر ضدّ شما همدست نشده اند. پیمان آنها را تا پایان مدتش محترم بشمرید، زیرا خداوند پرهیزكاران را دوست می دارد.

سه چیز است كه خداوند به هیچ كس اجازه تخلّف از آن را نداده است: ادای امانت در مورد هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و وفای به عهد درباره هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و نیكی به پدر و مادر خواه نیكوكار باشند یا بدكار

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: المسلمون اخوه تتكافی دمائهم و یسعی بذمتهم ادناهم هم ید علی من سواهم؛[13] ارزش خون مسلمانان با یكدیگر برابر است و امانی كه كوچكترین فرد آنها می دهد برای همه شان محترم است و آنها در مقابل بیگانگان به هم پیوسته و دارای قدرت متشكل و فشرده اند.

 

کاری که به تدریج انسان را «مفسد فی‌الارض» می‌کند

وَ مَا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِینَ؛ خداوند از اینکه مثال (به موجودات ظاهراً کوچکی مانند) پشه و حتی بالاتر از آن بزند شرم نمی‏کند (در این میان) آنها که ایمان آورده‏اند می‏دانند حقیقتی است از طرف پروردگارشان، و اما آنها که راه کفر را پیموده‏اند (این موضوع را بهانه کرده) و می‏گویند منظور خداوند از این مثل چه بوده است؟! (آری) خدا جمع زیادی را با آن گمراه و عده کثیری را هدایت می‏کند ولی تنها فاسقان را با آن گمراه می‏سازد . (بقره/26)

الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فی الأَرْضِ أُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ؛ (فاسقان آنها هستند که) پیمان خدا را پس از آن که محکم ساختند، می‏شکنند، و پیوندهائی را که خدا دستور داده برقرار سازند قطع می‏نمایند، و در جهان فساد می‏کنند، اینها زیانکارانند (بقره/27)

به پیمان فاسقان، اعتماد نکنید. کسى که پیمان خداوند را نقض مى‏کند، به عهد و پیمان دیگران وفادار نخواهد بود و عهدشکن، به تدریج مفسد مى‏شود. «ینقضون، یفسدون».

 

پی نوشت ها:

1- سوره مۆمنون/8، سوره معارج/32.

2- سوره بقره/177.

3- سوره مریم/54.

4- سوره اسراء /34.

5- اصول كافی، ج2/ص364، حدیث 2.

6- المستطرف، ج1/ ص198.

7- اصول كافی، ج2/ص364، حدیث 1.

8- نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه 53.

9- اصول كافی، ج2/ص166، حدیث 3.

10- اصول كافی، چاپ اسلامیه، ج2/ص162، حدیث 15؛ بحارالانوار، چاپ بیروت، ج72/ص92.

11- نهج البلاغه صبحی صالح، نامه 53.

12- سوره توبه/4.

13- وسائل الشیعه، چاپ بیروت، ج 19، ص 55.




طبقه بندی: مطالب دینی،

تاریخ : پنجشنبه 8 خرداد 1393 | 03:43 بعد از ظهر | نویسنده : عارف خوش نظر | نظرات
سوال از خدا پاسخ از شما

آیه‌ی 122 سوره انعام در نگاه اول، مَثَلی است برای مۆمن و کافر؛ انسان بی‌ایمان به مانند مرده‌ای است که نه می داند و نه می تواند بد و خوبش را تشخیص داده از شر بگریزد و به سوی خیر بشتابد؛ اما کسی که توفیق ایمان نصیبش گشت و مۆمن شد شبیه به کالبدی است که روح در آن دمیده شده و او می‌تواند بفهمد و تشخیص دهد از شر فاصله بگیرد و به دنبال خیر خود باشد.


معنای دقیق تری که می توان از آیه به دست آورد این است که آیه در صدد بیان واقعیتی است به نام حیات برتر یعنی نوعی زندگانی که نصیب بندگان خاص خدا می شود.

أَ وَ مَن كاَنَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشىِ بِهِ فىِ النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فىِ الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِّنها  كَذَالِكَ زُیِّنَ لِلْكَفِرِینَ مَا كاَنُواْ یَعْمَلُون

آیا كسى كه [از نظر عقلى و روحى‏] مرده بود و ما او را [به وسیله هدایت و ایمان‏] زنده كردیم و براى او نورى قرار دادیم تا در پرتو آن در میان مردم [به درستى و سلامت‏] حركت كند؛ مانند كسى است كه در تاریكى‏ها [ىِ جهل و گمراهى‏] قرار دارد و از آن بیرون شدنى نیست؟! این گونه براى كافران [به خاطر لجاجت و عنادشان‏] آنچه انجام مى‏دادند، آراسته شد [تا گمان كنند اعمالى را كه انجام مى‏دهند نیكوست.]

 

پیام آیه

آیه‌ی 122 سوره انعام در نگاه اول، مَثَلی است برای مۆمن و کافر؛ انسان بی‌ایمان به مانند مرده‌ای است که نه می داند و نه می تواند بد و خوبش را تشخیص داده از شر بگریزد و به سوی خیر بشتابد؛ اما کسی که توفیق ایمان نصیبش گشت و مۆمن شد شبیه به کالبدی است که روح در آن دمیده شده و او می‌تواند بفهمد و تشخیص دهد از شر فاصله بگیرد و به دنبال خیر خود باشد.

و نیز تشبیه مۆمن به کسی که در راه چراغ به دست دارد و در پرتو نور او می‌بیند، تشخیص می دهد و به درستی حرکت می کند؛ اما کافر بسان کسی است که غرق در تاریکی است؛ نه نوری دارد که با آن ببیند و نه راهی وجود دارد که بتواند از آن خارج شود.

بنابراین خداوند متعال در این آیه شریفه، کفر را به مرگ، ایمان را به زندگى، هدایت را به نور و گمراهی را تاریکی محض تشبیه كرده است. دلیل این تشبیه هم درک مادی اکثر انسان هاست.

قرآن کریم برای بندگان خاص الهی؛ یعنی مۆمنان، حیاتی ویژه‌ای قائل است که خداوند متعال به پاس ایمان صحیح، عمل صالح و استقامتی که در این را ورزیده اند به آنها عنایت کرده است

هدف از بیان چنین مثال هایی

مردمی که با مادیات انس گرفته و به آن خو کرده اند،  فرقى بین مۆمن و كافر نمى‏بینند . در نگاه مادی این اکثریت، فرقی بین مۆمن و کافر وجود ندارد؛ هر دو می خورند و می خوابند و ازدواج می کنند و به مانند یکدیگر از دنیا بهره می برند. براى چنین مردمى معرفى مۆمن به اینكه او زنده به زندگى ایمانى است و داراى نورى است كه با آن نور راه را از چاه تشخیص می‌دهد و نیز معرفى كافر به اینكه او مرده به مرگ ضلالت است و در ظلمتى به سر مى‏برد كه راه خروجی از آن نیست، نیازمند به تشبیهاتى است كه حقیقت معناى مورد نظر را به افق فهم آنان نزدیك كند.

 

معنای دقیق تر برای آیه

این معنا گرچه حق است و صحیح؛ اما از ویژگی‌های قرآن این است که می توان در آن عمیق شد و به معانی دقیق تری دست پیدا کرد و از آن بهره برد.

معنای دقیق تری که می توان از آیه به دست آورد این است که آیه در صدد بیان واقعیتی است به نام حیات برتر؛ نوعی زندگانی که نصیب بندگان خاص خدا می شود.

علامه طباطبایی (ره) در شرح این معنا سخنی دارد که چکیده آن این است:

خداوند متعال در قرآن کریم به انسان‏هاى الهى حیات جاودانى را نسبت مى‏دهد كه با مردن سپرى نشده و پس از مرگ دنیایی نیز همچنان ادامه دار است.

در این نوع از زندگی رنج و فرسودگى، ذلت و شقاوت و سایر رذایل اخلاقی وجود ندارد و صاحبان آن، غرق در لطف پروردگار خود و خرسند به تقرب درگاه اویند. آنها جز خیر چیزى نمى‏بینند و جز با سعادت روبرو نمى‏شوند؛ سراسر در امنیت، همراه با شادی و لذت به سرمى‏برند.

این عده، چیزهایى را مى‏بینند و مى‏شنوند كه دیگران از دیدن و شنیدن آن محرومند؛ هرچند ظاهر اعمال و رفتارشان شبیه به مردم دیگر است.

ایمان

خاستگاه این برتری و امتیاز نمی تواند عامل مشترک بین ایشان و دیگر انسان ها باشد. ناگزیر در آنان منشأ دیگرى براى اینگونه اراده و شعور وجود دارد که دیگران از آن محرومند. این منشأ همان حیات ویژه ای است که به بندگان خاص الهی اعطا می شود. ایشان علاوه بر حیات گیاهی و حیات حیوانى که تمام موجودات زنده از آن برخوردارند حیات دیگرى دارند كه مردم كافر فاقد آن هستند و آن حیات ایمانی است.

همانگونه كه حیوانات در غذا خوردن و رشد کردن با گیاهان مشتركند ولی در حرکت کردن ارادی از آنها ممتازند؛ برای همین ما حکم می کنیم که حیوانات دارای حیات برترند چون آثار حیاتی برتر نسبت به گیاهان دارند.

همینگونه است نسبت بین انسان و حیوان؛ زیرا شاهدیم که از انسان آثار حیاتی به مراتب بالاتری نسبت به حیوان صادر می‌شود که از حیوان ساخته نیست مانند اندیشیدن.

با این دو مقایسه اکنون به راحتی می توان پذیرفت که بین کافر و مۆمن نیز فرقی از همین نوع وجود دارد؛ چراکه انسان های با ایمان چیزهایى را درك مى‏كنند كه درك آن از توان و طاقت دیگران بیرون است و آنها چیزهایى را اراده مى‏كنند كه دیگران از اراده كردن آن عاجزند.

به همین علت، قرآن کریم برای بندگان خاص الهی؛ یعنی مۆمنان، حیات ویژه‌ای قائل است که خداوند متعال به پاس ایمان صحیح، عمل صالح و استقامتی که در این راه ورزیده اند، به آنها عنایت کرده است.

بنابراین اگر در آیه شریفه فرمود: براى مۆمن حیات و نورى است مجاز گویى نبوده؛ بلكه به راستى در مۆمن چنین حقیقت و واقعیتى وجود دارد كه در دیگران نیست و برای آثاری که دارد سزاوار است که نام حیات و زندگى بر آن گذاشته شود؛ حیاتی برتر از حیات گیاهی و حیوانی (که این دو در سطح امور مادی اند)؛ به نام حیات انسانی یا حیات ایمانی که در سطحی به مراتب بالاتر از عالم خاکی قرار دارد و آثاری متناسب با ماورای ماده از خود بروز می دهد.[1]

قرآن کریم برای بندگان خاص الهی؛ یعنی مۆمنان، حیاتی ویژه‌ای قائل است که خداوند متعال به پاس ایمان صحیح، عمل صالح و استقامتی که در این را ورزیده اند به آنها عنایت کرده است

آیاتی که همسو با این معنا هستند

آیاتی در قرآن کریم وجود دارند که با همین معنا هماهنگ بوده و در مقام بیان همین نوع حیات برای مۆمن و فقدان آن برای کافر هستند. آیات 97/ نحل، 36/ انعام، 179/ اعراف، 70/ یس نمونه ای از این آیات هستند که در تمام آنها زندگی مادی کافران نادیده انگاشته شده و به گونه ای درباره ی آنها سخن گفته که گویا مردگانی هستند که به ظاهر زنده هستند و در میان انسان ها زندگی می کنند زیرا می فرماید: با اینکه گوش دارند ولی نمی شنوند؛ با اینکه چشم دارند ولی نمی بینند و با آنکه عقل دارند ولی درک و فهم نداشته و اندیشه نمی کنند.

در مقابل برای مۆمنان از زندگی ویژه ای خبر می دهد که با وصف آن به طیبه، بر ممتاز بودن آن تأکید می کند.

 

معنای نور در این آیه

«نور» در این آیه به معناى علمى است كه زاییده ایمان است. شاهد این معنا روایتى است كه شیعه و سنى آن را از رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) نقل كرده‏اند كه فرمود:

«مَنْ عَمِلَ بِمَا یَعْلَمُ وَرَّثَهُ اللَّهُ عِلْمَ مَا لَمْ یَعْلَم‏»[2]

«هر كه عمل كند به آنچه به آن عالم است، خداوند علم آنچه را هم كه نمى‏داند روزیش نموده ، آنچه را هم كه نمى‏دانست به او یاد مى‏دهد.»

دلیل این سخن با توجه به معنای بیان شده این است که وقتى روح ایمان در دل كسى قرارگرفت، عقاید و اعمال او هم عوض شده به صورتى كه مناسب با ایمان باشد در مى‏آید، درست مانند فضایل و رذایل اخلاقی كه وقتى در نفس پیدا شدند اعمال انسان را هم متناسب با خود مى‏سازند.

 

پی نوشت ها:

1.     ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏7، ص 337

2.     الفصول المختارة، ص




طبقه بندی: مطالب دینی،

تاریخ : پنجشنبه 8 خرداد 1393 | 03:42 بعد از ظهر | نویسنده : عارف خوش نظر | نظرات

مطلوب‌ترین روش حفظ یکساله است


نفر دوم رشته حفظ مسابقات سراسری قرآن کریم که 6 برادر حافظ قرآن دارد و خودش هم یک ساله حافظ کل قرآن کریم شده است، با اشاره به مهجوریت قرآن در جامعه گفت: رسانه‌ها باید قرآن را دریابند.


موسی معتمدی

«موسی معتمدی» آخرین عضو خانواده معتمدی است که در سی‌وششمین دوره مسابقات سراسری قرآن کریم با حضور در فینال رقابت‌های حفظ کل به مقام دوم دست یافت.

برادر وی «حسین معتمدی» نیز در سال 1391 توانست پس از کسب رتبه نخست مسابقات کشوری در مسابقات بین‌المللی جمهوری اسلامی ایران نیز در رقابت با نمایندگان بیش از 60 کشور دنیا رتبه نخست رشته حفظ کل قرآن کریم را از آن خود کند.

 

آقای معتمدی لطفا خودتان را معرفی کنید.

«موسی معتمدی» متولد سال 1367 قم هستم و تا پیش از ازدواج ساکن قم بودم اما اکنون در اصفهان ساکن هستم، البته پدر و مادرم اصالت اصفهانی دارند.

 

چه شد به سمت حفظ قرآن رفتید؟

سال سوم راهنمایی برادرم مهدی پیشنهاد حفظ قرآن را به من داد و من در همان زمان با کمک برادران و پدرم به همراه حسین به مۆسسه جامعةالقرآن رفتیم و یک ساله نزد اساتیدی مانند «سیدتقی امام جمعه» و استادی به نام «ابواسحاق» که عراقی بود حفظ قرآن را به اتمام رساندیم.

پس از پایان حفظ وارد حوزه علمیه شدیم. برادرم حسین مسابقات را زودتر از من آغاز کرد و به مقام اول رسید اما من مشغول درس حوزه شدم و کمتر برای مسابقات وقت گذاشتم.

 

با برادرم حسین جابجا شدیم

گفتید ساکن اصفهان هستید؛ برادر شما آقای «حسین معتمدی» از اصفهان به قم و شما از قم به اصفهان نقل مکان کردید چطور شد دو برادر جای خود را عوض کردید؟

بله؛ درست زمانی که من ازدواج کردم برادرم حسین به قم نقل مکان کرد و من هم بعد از ازدواج در اصفهان ساکن شدم، البته این موضوع برای من خوشحال کننده نبود زیرا فکر می‌کردم در اصفهان تنها نیستم اما به هر حال ما نا‌خواسته جای خود را عوض کردیم.

قرآن در بین مردم هم مهجور است و به جز چند نفر، مردم اغلب چهره‌های قرآنی را نمی‌شناسند زیرا تبلیغی بر روی چهره‌های قرآنی نمی‌شود اگر ما می‌خواهیم انس با قرآن در جامعه بیشتر شود باید در ابتدا رسانه‌ها قرآن را به مردم معرفی کنند

شما چندمین برادر خانواده معتمدی هستید؟

من آخرین فرزند خانواده معتمدی هستم ما 8 برادر و 2 خواهر هستیم.

 

اسامی برادران را می‌گویید؟

اسامی برادران از بزرگ به کوچک عبارتند از: «محمد»، «مهدی»، «علی»، «روح‌الله»، «محمود»، «احمد»، «حسین» و «موسی».

 

همه برادران حافظ قرآن هستید؟

برادرم مهدی، حافظ کل قرآن است، علی‌آقا حدود 15 جزء حفظ است، روح‌الله حدود 20 جزء قرآن را حفظ و در حال حاضر در حوزه علمیه مشغول تدریس و تحصیل است، محمود هم حدود 15 جزء حفظ است، من، احمد و حسین هم کل قرآن را حفظ هستیم.

 

امیدوارم ما اولین برادران نفر اول رشته حفظ باشیم

در رشته قرائت برادران فردی تنها برادرانی هستند که به مقام اول مسابقات رسیده‌اند و اگر شما اول شوید اولین برادرانی هستید که مقام نخست مسابقات سراسری را در رشته حفظ کل کسب کرده‌اید؛ این حالت را دوست دارید؟

امسال در یک قدمی این عنوانی که شما می‌گویید بودیم اما قسمت این بود که دوم شوم، اما امیدوارم این اتفاق در آینده رخ دهد، البته از جهاتی ناراحت نیستم زیرا اصلاً دوست نداشتم از گردونه و هیجان مسابقات کنار بروم و شاید قسمت است که چند سال تجربه کسب کنم.

 

از مسابقات بگویید که چطور شد به فینال مسابقات رسیدید و عنوان دوم را کسب کردید؟

مسابقات سال به سال بهتر برگزار می‌شود و یک سری رقبای جدید هم اضافه می‌شوند من در دو مرحله برگزاری از نظر حفظی غلط نداشتم و جزو نفرات برتر بودم، البته به دلیل غلط وقف و ابتدا کمی از نمره من کم شد، افراد دیگری هم بودند که حضور قوی در مراحل ابتدایی داشتند مثلاً برادر من در مرحله اول بدون غلط خواند، اما به هر حال خواست خدا بر این بود که من به عنوان نفر هشتم راهی فینال شده و در نهایت به مقام دوم مسابقات سراسری دست پیدا کنم.

 

در فینال بدون غلط خواندم و با نفر اول نیم نمره اختلاف داشتم

در مسابقات غلط حفظی هم داشتید؟

نه غلط حفظی نداشتم فقط به خاطر تکرار یک کلمه و نفس‌گیری در بین آیه نمره از دست دادم.

قرآن
نمره شما با نفر اول چقدر اختلاف داشت؟

نمره من با آقای هژبری نیم نمره اختلاف داشت، البته آقای هژبری در فینال یک غلط داشت اما به دلیل نمره بالای صوت که در مراحل قبل و خود فینال گرفته بود در مجموع نیم نمره از من بالاتر شد.

 

در دومین حضور دوم شدم

شما تاکنون چند دوره در مسابقات کشوری حضور داشتید؟

این دومین حضور من در مسابقات کشوری قرآن کریم است، البته سه سال قبل سهمیه حضور در مسابقات سراسری را کسب کردم اما به دلیل مشغله کنکور در مسابقات حاضر نشدم.

 

امسال به عنوان نماینده کدام استان در مسابقات حاضر شدید؟

سال‌های قبل به عنوان نماینده استان قم در مسابقات حاضر بودم اما امسال به دلیل ازدواج و نقل مکان به اصفهان به عنوان نماینده اصفهان در مسابقات سراسری قرآن کریم حضور یافتم.

 

حفظ یکساله مطلوب‌ترین روش برای حفظ قرآن است

گفتید یک ساله حافظ قرآن شدید شما کدام روش حفظ را بیشتر می‌پسندید؟

عقیده من این است که با روش یکساله بهتر می‌توان کل قرآن را حفظ کرد زیرا طرح‌هایی که زمان آن بیش از یک سال است چندان موفق نیست و سبب ریزش افراد می‌شود. در حالی که دوره‌های یک ساله هم وقت کمتری می‌گیرد و هم ریزش کمتری دارد، البته شاید حضور در این طرح توان و استعداد بالایی را بطلبد، اما در مجموع به نظر من بهترین راه برای حفظ قرآن دوره‌های یک‌ساله است.

البته حضور در این طرح مشکلاتی دارد و باید فرد مجرد باشد، شاغل نباشد و هیچ فعالیت دیگری نداشته باشد، خود ما هم از حوزه مرخصی گرفتیم، شبانه‌روز کار حفظ را انجام دادیم تا ظرف مدت یک سال حافظ قرآن شدیم.

در حفظ یک ساله، فرسایش کمتر است و در مجموع به نظر من بهتر است. البته نگهداری حفظ تلاش دیگری را می‌طلبد و هرگونه که قرآن را حفظ کرده باشید اگر تکرار نکنید محفوظات فراموش می‌شود. البته شاید نگهداری حفظ یک ساله کمی سخت‌تر باشد.

 

با مرور 5 جزء در روز گام به مسابقات گذاشتم

تمرینات شما در روز چقدر است و چگونه به مقام دوم رسیدید؟

گذشت زمان و تکرار محفوظات به تثبیت حفظ کمک می‌کند و اگر چند سال از حفظ شما گذشته باشد و تکرار محفوظات هرچند کم را هم کنار نگذاشته باشید نیاز نیست برای مسابقات فشار وحشتناکی روی خود بیاورید.

در حفظ یک ساله، فرسایش کمتر است و در مجموع به نظر من بهتر است. البته نگهداری حفظ تلاش دیگری را می‌طلبد و هرگونه که قرآن را حفظ کرده باشید اگر تکرار نکنید محفوظات فراموش می‌شود. البته شاید نگهداری حفظ یک ساله کمی سخت‌تر باشد

من 11 سال پیش قرآن را حفظ کردم و در روزهای عادی دو یا سه جزء محفوظات را تکرار می‌کنم، البته سه ماه مانده به مسابقات مرور روزانه خودرا به 5 تا 6 جزء افزایش دادم. در کنار اینها هم در جلسات پرسش و پاسخ و تجوید استاد ستوده‌نیا و کلاس لحن آقای شاه‌میوه می‌رفتم و همه اینها پس از لطف خدا سبب شد امسال با حضور در فینال دوم شوم.

 

قصد دارید مسابقات را تا کجا ادامه دهید؟

هدف من کسب مقام نخست مسابقات است اما حضور در مسابقات انسان را از اغلب فعالیت‌ها مانند تدریس و تحصیل باز می‌دارد. من تلاش خودم را می‌کنم، حال خواست خدا هرچه باشد همان خواهد شد. تا آخر عمر هم نمی‌توان در مسابقات شرکت کرد و باید یک جایی کار را تمام کرد و به تدریس و تربیت جوانان پرداخت.

 

قرآن در جامعه مهجور مانده

در جامعه ما قرآن واقعاً مهجور مانده و به ورزش و هنر بسیار بیشتر از قرآن اهمیت داده می‌شود، در حالی که ما هرچه داریم از قرآن است و باید همه چیز خودمان را با آیات خدا تطبیق دهیم، اما حتی فینال مسابقات حفظ به صورت زنده از سیمای قرآن پخش نمی‌شود، در حالی که مسابقه و فعالیتی بالاتر از مسابقات سراسری نداریم.

قرآن در بین مردم هم مهجور است و به جز چند نفر، مردم اغلب چهره‌های قرآنی را نمی‌شناسند زیرا تبلیغی بر روی چهره‌های قرآنی نمی‌شود اگر ما می‌خواهیم انس با قرآن در جامعه بیشتر شود باید در ابتدا رسانه‌ها قرآن را به مردم معرفی کنند.

البته شاید مقصر اصلی این موضوع مردم نباشند، زیرا ما همه ابزار و امکانات را در اختیار موضوعاتی غیر از قرآن قرار داده‌ایم و تلاشی برای معرفی این کتاب آسمانی که نجات‌بخش انسان از همه مشکلات دنیا و آخرت است نمی‌کنیم، آنگاه انتظار داریم مردم قرآنی شوند.




طبقه بندی: مطالب دینی،

تاریخ : پنجشنبه 8 خرداد 1393 | 03:41 بعد از ظهر | نویسنده : عارف خوش نظر | نظرات

به هوش باشیم که مرگ نزدیک است!

مرگ

در آیات قرآن خداوند همه انسانها، خاصه غافلان، را به تفكر در هدف و نظم آفرینش و شیوه حكومت خداوند بر عالم و اداره دقیق و حساب شده آن دعوت كرده تا با اندكى تامل و توجه، مصادیق حیات مرگ را در طبیعت مشاهده كنند و از رهگذر آن دریابند كه عمر آنان جاودانه نیست و فرصت هایشان به سرعت از دست مى رود و اینكه آن قدر اجل به آنان نزدیك است كه واقعاً نمى دانند آیا فردا جزو مردگان اند یا زندگان.


أوَ لَمْ یَنْظُرُوا فی‏ مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْ‏ءٍ وَ أَنْ عَسى‏ أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدیثٍ بَعْدَهُ یُۆْمِنُونَ (اعراف: 185) آیا در ملكوت آسمانها و زمین و چیزهایى كه خدا آفریده است نمى اندیشند؟ و شاید كه مرگشان نزدیك باشد. و بعد از قرآن كدام سخن را باور دارند؟

در این آیه خداوند همه انسانها، خاصه غافلان ، را به تفكر در هدف و نظم آفرینش و شیوه حكومت خداوند بر عالم و اداره دقیق و حساب شده آن دعوت كرده تا با اندكى تامل و توجه، مصادیق حیات مرگ را در طبیعت مشاهده كنند و از رهگذر آن دریابند كه عمر آنان جاودانه نیست و فرصت هایشان به سرعت از دست مى رود و اینكه آن قدر اجل به آنان نزدیك است كه واقعاً نمى دانند آیا فردا جزو مردگان اند یا زندگان. و با این توجه به سراغ معتقدات و باورهاى خود بروند و ایمان و اندیشه خود را اصلاح كنند و از گردش دقیق شب و روز و مظاهر حكمت و قدرت خدا در عالم و هماهنگى اركان هستى با هم پى برند كه بیهوده آفریده نشده اند و آمدن آنان در این عالم با هدف بوده و آینده و برنامه دیگرى در پیش روى آنهاست.

پیامبر اکرم صلوات الله علیه فرمودند: موت نزدیكترین چیزها است به آدمى و او، او را دورتر از همه چیز قیاس مى‏كند و چه جرأت عظیمى است كه انسان دارد بر نفس خود، با وجود ضعف بنیه و خلقت، و فكر عاقبت نمى‏كند. (مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان/ 508)  

 

هر جا باشید مرگ شما را در مى رباید

أَیْنَمَا تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ (نساء: 78) هر جا كه باشید، ولو در حصارهاى سخت استوار، مرگ شما را در مى رباید. جالب توجه اینكه در آیات متعددى از قرآن مجید همانند آیه 99 سوره حجر و آیه 48 مدثر از مرگ تعبیر به " یقین" شده است، اشاره به اینكه هر قوم و جمعیتى، هر عقیده‏اى داشته باشند و هر چیز را بتوانند انكار كنند، این واقعیت را نمى‏توانند منكر شوند كه زندگى بالآخره پایانى دارد، و از آنجا كه افراد انسان به خاطر عشق به حیات، و یا به گمان اینكه مرگ را با فنا و نابودى مطلق مساوى مى‏دانند، همواره از نام آن و مظاهر آن گریزانند این آیات هشدارى به آنها مى‏دهد و با تعبیر (یُدْرِكْكُمُ) به آنها گوشزد مى‏كند كه فرار كردن از این واقعیت قطعى عالم هستى بیهوده است.

اگر راهى براى زندگى جاودانه وجود مى داشت یا از مرگ گریزى بود، حتما سلیمان بن داوود سزاوار آن بود. او، كه خداوند حكومت بر جن و انس را همراه با نبوت و مقام بلند قرب و منزلت به او عطا كرده بود، آن گاه كه پیمانه عمرش لبریز و روزى او تمام شد تیرهاى مرگ از كمانهاى نیستى بر او باریدن گرفت و خانه و دیار از او خالى گشت و خانه هاى او بى صاحب ماند و دیگران آنها را به ارث بردند

در آیه 8 سوره جمعه نیز این حقیقت به صورت آشكارترى بیان شده:

قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِیكُمْ: "بگو مرگى كه از آن فرار مى‏كنید بالآخره به شما مى‏رسد".

امیرالمومنین علی علیه السلام درباره مرگ فرمودند: اى مردم! هر كس از مرگ بگریزد، به هنگام فرار آن را خواهد دید، اجل سر آمد زندگى و فرار از مرگ رسیدن به آن است  چه روزگارانى كه در پى گشودن راز نهفته‏اش بودم اما خواست خداوند جز پنهان ماندن آن نبود، هیهات! كه این، علمى پنهان است. (نهج البلاغة / ترجمه دشتی / 273 )  

حضرت سلیمان
مرگ سلیمان، نماد حقیقت مرگ

فَلَمَّا قَضَیْنا عَلَیْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى‏ مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ ما لَبِثُوا فِی الْعَذابِ الْمُهینِ (سباء: 14)

چون حكم مرگ را بر او راندیم جز حشره اى از حشرات زمین مردم را از مرگش آگاه نكرد: عصایش را جوید. چون فرو افتاد، دیوها دریافتند كه اگر علم غیب مى دانستند، در آن عذاب خوار كننده نمى ماندند.

سلیمان بن داوود یكى از پیامبران بزرگ خدا بود كه خداوند قدرت و حكومت بى نظیرى نیز در اختیارش قرار داد. او سالیان درازى در میان مردم به عدل و داد سلطنت كرد، به طورى كه مردم از روش عادلانه او در مهد آسایش و خوشى بودند و از مزایاى زندگى به بهترین وجه برخوردار بودند. خداوند پرندگان را مطیع او كرد و آنان با پر و بال خود بر او سایه مى افكندند. زبان پرندگان را هم به او آموخت، و فهم و ذكاوت خارق العاده اى نیز به او عطا كرد.

قرآن داستان حضرت سلیمان علیه السلام را به روشنی بیان داشته و آنگاه بعد از تصویر مردى با چنین ایمان و قرب و كمالى و چنین نعمت ها و مكنت ها و ثروت ها و قدرت و حكومتى، آسیب پذیرى او را در برابر مرگ بیان كرده است؛ آن گاه كه آفتاب عمر سلیمان نبى (علیه السلام) بر لب بام رسید، او در قصر بلورین خود تنها ایستاده و تكیه بر عصاى خود زده و در حال تماشاى سپاهیان و نظارت بر كارهاى آنان بود كه دید جوانى ناشناس، اما خوشرو، وارد كاخ شده و به طرف او در حركت است .

از او پرسید تو كیستى و چرا بدون اجازه قدم به قصر گذاشتى؟ جوان گفت: من آن كسم كه براى ورود به خانه ها و كاخ ها از كسى اجازه نمى گیرم. من ملك الموتم و براى قبض روح تو آمده ام. این را گفتن و بى آنكه حتى مهلتى براى نشستن یا خوابیدن به سلیمان بدهد روح او را قبض كرد.

جسد بى جان سلیمان مدتها ایستاده و تكیه زده بر عصا ماند تا آنكه خداوند موریانه اى را مأمور خوردن عصاى او كرد و سلیمان بر زمین افتاد و مردم فهمیدند كه از مرگ سلیمان مدت ها گذشته است.

امیر المومنین (علیه السلام) در این باره مى فرمایند: فلو ان احدا یجد الى البقاء سلما او لدفع الموت سبیلا لكان ذلك سلیمان بن داوود... (اگر راهى براى زندگى جاودانه وجود مى داشت یا از مرگ گریزى بود، حتما سلیمان بن داوود سزاوار آن بود. او، كه خداوند حكومت بر جن و انس را همراه با نبوت و مقام بلند قرب و منزلت به او عطا كرده بود، آن گاه كه پیمانه عمرش لبریز و روزى او تمام شد تیرهاى مرگ از كمان هاى نیستى بر او باریدن گرفت و خانه و دیار از او خالى گشت و خانه هاى او بى صاحب ماند و دیگران آنها را به ارث بردند.

هر قوم و جمعیتى، هر عقیده‏اى داشته باشند و هر چیز را بتوانند انكار كنند، این واقعیت را نمى‏توانند منكر شوند كه زندگى بالآخره پایانى دارد، و از آنجا كه افراد انسان به خاطر عشق به حیات، و یا به گمان اینكه مرگ را با فنا و نابودى مطلق مساوى مى‏دانند همواره از نام آن و مظاهر آن گریزانند این آیات هشدارى به آنها مى‏دهد و با تعبیر (یدرككم) به آنها گوشزد مى‏كند كه فرار كردن از این واقعیت قطعى عالم هستى بیهوده است

مردم براى شما در تاریخ گذشته درس هاى عبرت فراوان وجود دارد. كجایند عمالقه و فرزندانشان (پادشاهان عرب در یمن و حجاز)؟ كجایند فرعون ها و فرزندانشان ؟ كجایند مردم شهر رس (درخت پرستانى كه طولانى حكومت كردند)- آنان كه پیامبران خدا را كشتند و چراغ نورانى سنت آنان را خاموش ‍ كردند؟) ( نهج البلاغه/ خطبه 182)

چرا از مرگ می ترسید

چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید...

بهشت جاودان آن جاست

جهان آنجا و جان آنجاست...

نه فریادی نه آهنگی نه آوایی

نه دیروزی نه امروزی نه فردایی

جهان آرام و جان آرام

زمان در خواب بی فرجام

خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند

سر از بالین اندوه گران خویش بردارید

در این دوران که آزادگی نام و نشانی نیست

در این دوران که هر جا هر که را زر در ترازو ، زور در بازوست

جهان را دست این نامردم صدرنگ بسپارید

که کام از یکدیگر گیرند و خون یکدیگر ریزند

همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید




طبقه بندی: مطالب دینی،

تاریخ : پنجشنبه 8 خرداد 1393 | 03:40 بعد از ظهر | نویسنده : عارف خوش نظر | نظرات
ساختمان

ساختن بنا بالاتر از کعبه مکروه است؛ یعنی بهتر است انجام نشود، ولی این کار حرام نیست.


سوال: آیا احداث ساختمان های بلندتر از خانه خدا پیرامون آن حرام است؟

بیت الله الحرام؛ از جمله مکان‌های بسیار مقدس است که شأن و جایگاه آن در طول تاریخ قبل از اسلام و بعد از آن در بین مردم و مسلمانان گرامی داشته شده است. مکانی که در سال میلیون‌ها زائر گرد آن طواف می‌کنند و طبق برخی  روایات؛ حتی نگاه کردن به آن نیز عبادت است.[1] پس حفظ حرمت خانه کعبه بر هر شخصی لازم است و از آنچه باعث خدشه‌دار شدن حرمت این مکان مقدس می‌شود باید جلوگیری شود.

اگر یقین داشته باشیم که ساختن بناهایی پیرامون خانه کعبه و مشرف بر آن، موجب هتک حرمت این خانه مقدس است، چنین ساخت و سازی جایز نیست، اما در روایات، مطلبی که به وضوح بر هتک حرمت بودن چنین ساخت و سازی دلالت کند، وجود ندارد.

البته در روایتی از امام باقر (علیه السلام) آمده است: «شایسته نیست شخص (زائر) بیش از یک سال در مکه بماند، بلکه باید قبل از آن برگردد؛ و شایسته نیست کسی، بنایی بالاتر از کعبه بسازد».[2] این روایت صحیح و دارای سند متصل است.

همین روایت را شیخ صدوق (ره) در کتاب خود می‌آورد.[3] هر دوی این بزرگواران در عنوان این باب گفته‌اند: «باب کراهیة المُقام بمکة»؛ یعنی قائل به کراهت شده‌اند و با توجه به این روایت، حکم به حرمت چنین عملی نداده‌اند.

علامه حلی نیز با توجه به همین روایت؛ فتوا به کراهت ساختن بنائی بالاتر از کعبه را داده است.[4]

صاحب جواهر نیز این گونه گفته است: «با توجه به روایت امام باقر (علیه السلام)، بلندتر نبودن بناها از کعبه، حتی شامل مساجد نیز می‌شود، و ظاهر این است که ارتفاع بناها از خود کعبه بالاتر نباشد، ولی اگر بر کوه‌های اطراف [دورتر از کعبه] بنایی بلندتر از کعبه، ساخته شود، مکروه نیست، خصوصاً با تسامحی که در کراهات وجود دارد».[5]

بنابراین، می‌توان چنین نتیجه گرفت که؛ ساختن بنا بالاتر از کعبه مکروه است؛ یعنی بهتر است انجام نشود، ولی این کار حرام نیست.

گفتنی است؛ در بین روایات اهل سنت، حرمت یا کراهت ساختن بنا بالاتر از کعبه یافت نشد.

سوال: دلیل مکعبی بودن ساختمان کعبه چیست؟

حضرت ابراهیم (علیه السلام) به دستور خداوند خانه کعبه را ساخته است؛ از این‌رو نمی‌توان علت خاصّی برای ساختن آن به شکل مکعب پیدا کرد. اما در روایتی به شرح زیر حکمتی معنوی برای آن بیان شده است:

از امام صادق (علیه السلام) سۆال شد: براى چه کعبه، کعبه نامیده شده است؟ آن‌حضرت فرمود: «زیرا چهارگوش می‌باشد». سۆال کننده پرسید: براى چه چهارگوش می‌باشد؟ امام (علیه السلام) فرمود: «زیرا محاذى و برابر بیت المعمور (بر طبق روایات؛ «بیت معمور» خانه‌اى است در آسمان، که محل زیارت ملائکه است و فرشتگان آن را به عبادت آباد دارند. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 19، ص 6؛ طبرسى، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج 4، ص 187) است و آن چهار گوش می‌باشد». سائل پرسید: براى چه بیت المعمور چهار گوش است؟ امام (علیه السلام): «زیرا محاذى عرش است و آن چهار گوش می‌باشد». محضر مبارکش عرض شد: چرا عرش مربّع است؟ آن‌حضرت فرمود: «زیرا کلماتى که اسلام بر آن بنا شده چهار تا است و آنها عبارتند از: «سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الّا اللَّه و اللَّه اکبر». (شیخ صدوق، علل الشرائع، ج 2، ص 398)

محمد تقی مجلسی(ره) در شرح این روایت و ارتباط این چهار کلمه شریف با چهار گوش خانه کعبه، چنین می‌گوید:

بیت المعمور مربّع است؛ زیرا برابر عرش است که مربّع می‌باشد و چرا عرش مربّع است؛ زیرا کلماتى که بناى اسلام بر آن نهاده شده، چهار کلمه است که به آن «تسبیحات اربعه» گویند.

ممکن است مراد از عرش در این روایت؛ علم باشد و بناى علوم و معارف حقیقی الهی بر این چهار کلمه بناگزاری شده است؛ به این بیان: «سبحان اللَّه»؛ یعنی این‌که ذات مقدس الهى منزّه از آن است که جسم باشد، یا از قبیل جواهر ممکن الوجود باشد، یا در جهت و یا مکان باشد، یا دیدنى باشد، یا حلول کند در غیر خود، یا متحد با غیر شود. صفات او بزرگ‌تر از صفات ممکنات است و صفات او جدای از ذات نیست، بلکه صفات او عین ذات او است. و منزّه است از ظلم و از هر چه لایق ذات اقدس او نیست.

«الحمد للّه»؛ به معناى این است که جمیع ستایش‌ها و سپاس‌ها مخصوص ذات او است. پس لازم است که جمیع کمالات نیز مخصوص ذات او باشد و چنین ذاتى شایسته پرستش است.

«لا اله الا اللَّه»؛ یعنی خدا، واجب الوجودی است که مستجمع جمیع کمالات و در ذات و صفات یگانه است و او را شبیهى و نظیرى از مادّیات و مجرّدات نیست.

و به «اللَّه أکبر» معارف الهی و خداشناسی تمام و کامل می‌شود؛ زیرا بیان عظمت او است به مرتبه‌ای که عقل‌های عقلا از معرفت ذات و صفات او عاجزند و نهایت معرفت آن است که بدانند ممکن نیست به ذات اقدس واجب او برسند. و هر رکنى از ارکان کعبه حقیقى که ذات اقدس او است، مشتمل است بر کلمه‌ای از این کلمات. پس وقتی بنده روى دل خود را در عبادات متوجه آن کعبه کند، بداند که معرفت کامل آن ذات ممتنع است و رو به این ارکان اعتقادی نموده او را عبادت کند که اگر به این نحو نداند، عبادت او نکرده است، بلکه ساخته خیالى خود را بندگى کرده است. (مجلسى، محمدتقى، لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقیه، ج 7، ص 9 – 10، مۆسسه اسماعیلیان، قم، چاپ دوم، 1414ق؛ و ر.ک: مجلسى، محمدتقى، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، محقق و مصحح: موسوى کرمانى، حسین، اشتهاردى، علی پناه‏، ج 4، ص 3)

 

پی نوشتها:

[1]. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «خداوند در اطراف کعبه صد و بیست رحمت قرار داده است، شصت مورد آن برای کسی است که نماز طواف می‌خواند و چهل مورد آن برای کسی است که طواف می‌کند و بیست مورد آن برای کسی است که به کعبه نگاه می‌کند»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 4، ص 240

[2]. «مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ وَ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: لَا یَنْبَغِی لِلرَّجُلِ أَنْ یُقِیمَ بِمَکَّةَ سَنَةً قُلْتُ کَیْفَ یَصْنَعُ قَالَ یَتَحَوَّلُ عَنْهَا وَ لَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ أَنْ یَرْفَعَ بِنَاءً فَوْقَ الْکَعْبَة»؛ همان، ص 230.

[3]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 254

[4]. علامه حلّی، حسن بن یوسف، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج 13، ص 213

[5]. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، محقق، مصحح، قوچانی، عباس، آخوندی، علی، ج 20،


طبقه بندی: مطالب دینی،

تاریخ : شنبه 3 خرداد 1393 | 11:41 قبل از ظهر | نویسنده : عارف خوش نظر | نظرات

انتقال تجربه و دانش ارزش است، ولى انتقال خرافات از نسل گذشته به نسل آینده، ضد ارزش مى‏باشد و پیروى از سنّت و راه نیاكان، اگر همراه با استدلال و تعقّل نباشد، قابل پذیرش نمى‏باشد.


وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباۆُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ (بقره ـ 170)

و هنگامى كه به آنها (مشركان) گفته شود: آنچه را خدا نازل كرده است پیروى كنید، گویند: بلكه ما از آنچه پدرانِ خود را بر آن یافتیم پیروى مى‏نماییم. آیا (از آنان پیروى مى‏كنند) هر چند پدرانشان چیزى نمى‏فهمیدند و هدایت نیافته بودند؟

آیه قبل به ما هشدار داد كه از پیروى گام ها و فرمان‏هاى شیطان، دورى كنیم. این آیه یكى از مصادیق راه شیطان را كه تقلید كوركورانه است بیان مى‏كند.

اگر نیاكان آنها دانشمندان صاحب نظر و افراد هدایت یافته‏اى بودند ، جاى این بود كه از آنها تبعیت شود، اما با اینكه مى‏دانند آنها مردمى نادان و بى سواد و موهوم‏پرست بودند پیروى آنها چه معنى دارد؟ آیا مصداق تقلید جاهل از جاهل نیست؟!

مسأله قومیت و تعصب هاى قومى مخصوصاً آنجا كه به نیاكان مربوط مى‏شود از روز نخست در میان مشركان عموماً، و در میان غیر آنها غالبا! وجود داشته است و تا امروز هم چنان ادامه دارد.

ولى خداپرست با ایمان این منطق را رد مى‏كند و قرآن مجید در موارد بسیارى ، پیروى و تعصب كوركورانه از نیاكان را شدیداً مذمت كرده است و این منطق را كه انسان چشم و گوش بسته از پدران خود پیروى كند ،كاملاً مردود مى‏شناسد.

اصولاً پیروى از پیشینیان اگر به این صورت باشد كه انسان عقل و فكر خود را دربست در اختیار آنها بگذارد این كار نتیجه‏اى جز عقبگرد و ارتجاع نخواهد داشت، چرا كه معمولاً نسل هاى بعد از نسل هاى پیشین با تجربه‏تر و آگاه ترند.

ولى متأسفانه این طرز فكر جاهلى هنوز در میان بسیارى از افراد و ملتها حكومت مى‏كند كه نیاكان خود را همچون " بت " مى‏پرستند، یك مشت آداب و سنن خرافى را به عنوان اینكه " آثار پیشینیان" است بدون چون و چرا مى‏پذیرند، و لفافه‏هاى فریبنده‏اى همچون حفظ ملیت و اسناد تاریخى یك ملت بر آن مى‏پوشانند.

این طرز فكر یكى از عوامل بسیار مۆثر انتقال خرافات از نسلى به نسل دیگر است.

اصولا پیروى از پیشینیان اگر به این صورت باشد كه انسان عقل و فكر خود را دربست در اختیار آنها بگذارد این كار نتیجه‏اى جز عقبگرد و ارتجاع نخواهد داشت، چرا كه معمولا نسلهاى بعد از نسل هاى پیشین با تجربه‏تر و آگاهترند

البته هیچ مانعى ندارد كه نسل هاى آینده آداب و سنن گذشتگان را مورد تحلیل و بررسى قرار دهند، آنچه با عقل و منطق سازگار است با نهایت احترام حفظ كنند و آنچه خرافه و موهوم و بى اساس است دور بریزند، چه كارى از این بهتر؟ و این گونه نقادى در آداب و سنن پیشین شایسته نام حفظ اصالت ملى و تاریخى است، اما تسلیم همه جانبه و كوركورانه در برابر آنها چیزى جز خرافه پرستى و ارتجاع و حماقت نیست.

قابل توجه اینكه درباره نیاكان آنها در آیه فوق مى‏خوانیم: آنها نه چیزى مى‏فهمیدند، و نه هدایت یافته بودند: یعنى از دو كس مى‏توان پیروى كرد: كسى كه خود داراى علم و عقل و دانشى باشد، و كسى كه اگر خودش دانشمند نیست هدایت دانشمندى را پذیرفته است.

اما پیشینیان آنها نه خود مردى آگاه بودند، و نه رهبر و هدایت كننده‏اى آگاه داشتند، و مى‏دانیم تقلیدى كه خلق را بر باد مى‏دهد همین تقلید نادان از نادان است كه "اى دو صد لعنت بر این تقلید باد"!.

پس می توان نتیجه گرفت که پیروى و اطاعت عقلانى مانعى ندارد، مورد انتقاد قرآن، تقلید از كسانى است كه نه خود داراى تعقّل بوده‏اند و نه هدایت انبیاء را پذیرفته‏اند.

هدایت الهى، در هر عصر و زمانى وجود دارد. از اینكه قرآن مى‏فرماید: نیاكان آنان هدایت پذیر نبودند، استفاده مى‏شود كه هدایت الهى در هر زمانى بوده، ولى آنها نمى‏پذیرفتند.

حضرت على علیه السلام در نهج البلاغه مى‏فرماید: «بلى لا تخلوا الارض من قائم لله ظاهرا او خائفا» (نهج البلاغه، قصار الحكم 147)

زمین از رهبر آسمانى هرگز خالى نیست، خواه آشكارا و خواه مخفیانه مردم را به راه خدا دعوت مى‏نماید.

انتقال تجربه و دانش ارزش است، ولى انتقال خرافات از نسل گذشته به نسل آینده، ضد ارزش مى‏باشد. «آباۆُهُمْ لا یَعْقِلُونَ»

پیام‏های آیه:

1ـ ارتجاع و عقب گرد، ممنوع است. پیروى از سنّت و راه نیاكان، اگر همراه با استدلال و تعقّل نباشد، قابل پذیرش نمى‏باشد. «أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا»

2ـ تعصّباتِ نژادى و قبیله‏اى، از زمینه‏هاى نپذیرفتن حقّ است. «بَلْ نَتَّبِعُ» ، «آباءَنا»

3ـ آداب و عقاید نیاكان، در آیندگان اثر گذار است. «ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا»

4ـ راه حقّ، با عقل و وحى به دست مى‏آید. «لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ»

5ـ انتقال تجربه و دانش ارزش است، ولى انتقال خرافات از نسل گذشته به نسل آینده، ضد ارزش مى‏باشد. «آباۆُهُمْ لا یَعْقِلُونَ»

6ـ عقل، ما را به پیروى از وحى، رهبرى مى‏كند. «اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ» ، «أَ وَ لَوْ كانَ آباۆُهُمْ لا یَعْقِلُونَ»




طبقه بندی: مطالب دینی،

تاریخ : شنبه 3 خرداد 1393 | 11:41 قبل از ظهر | نویسنده : عارف خوش نظر | نظرات

دو شرط اساسی در دعا!

استغفار
داستان حضرت یوسف علیه السلام در قرآن کریم از جمله داستان هایی است که نکات ریز و ظریف بسیاری در آن نهفته است از جمله آیه 98 این سوره و این موضوع که چرا حضرت یعقوب علیه السلام در خواست پسرانش برای طلب مغفرت را به تأخیر انداختند؟


آیه 98 سوره یوسف

" قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ". یعقوب (علیه السلام) در این جمله فرمود: بزودى برایتان استغفار مى‏كنم.

فرزندان یعقوب افتادند، دست به دامن پدر زدند و گفتند پدرجان از خدا بخواه كه گناهان و خطاهاى ما را ببخشد چرا كه ما گناهكار و خطاكار بودیم. اما پدر درخواست آنان را به تأخیر انداختند، با رجوع به تفاسیر این آیه، به نکات قابل تأملی رسیدیم که توجه بدان خالی از لطف نیست.

 

علت به تأخیر انداختن دعا

در تفسیر نمونه علامه طباطبایی برای این امر دو دلیل را ذکر کرده و می فرمایند: علت اینكه استغفار براى فرزندان را تاخیر انداخت شاید این باشد كه تا نعمت خدا با دیدار یوسف تكمیل گشته دلش به تمام معنا خوشحال گردد، و قهراً تمامى آثار شوم فراق از دلش زایل شود، آنگاه استغفار كند، و در بعضى اخبار هم آمده كه تاخیر انداخت تا وقتى كه در آن وقت دعا مستجاب مى‏شود.(تفسیر المیزان/ج11/ص336)

 

دو شرط اساسی در دعا

این آیه دو شرط اساسی دعا را در بر دارد:

اوّلاً، در موضوع دعا زمینه موجود باشد، تا درخواست و طلب به مورد و به صلاح صورت بگیرد.

و ثانیاً، حال قلبى و معنوى دعا کننده مساعد و موافق دعا و توجّه باشد، نه محجوب و گرفته و آلوده.

و چون این دو شرط موجود شد: از لحاظ نتیجه جاى تردیدى نخواهد بود، زیرا هرگز إمساك و بخلى در طرف پروردگار متعال متصوّر نباشد، و او ذاتاً رحمان و رحیم است. (تفسیر روشن، ج‏12، ص: 102)

رسول خدا (صلی الله علیه) فرموده: بهترین وقتى كه مى‏توانید در آن وقت دعا كنید و از خدا حاجت بطلبید وقت سحر است، آن گاه این آیه را تلاوت فرمود كه: یعقوب به فرزندان خود گفت:" سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی" و منظورش این بود كه در وقت سحر طلب مغفرت كند

اوقات مناسب جهت راز و نیاز

علامه طباطبایی در بحث روایی، روایات موجود در ذیل این آیه را بیان می دارند که در این روایت آنچه مورد توجه است ساعات و زمان مناسب برای دعا است.

در" فقیه" به سند خود از محمد بن مسلم از امام صادق (علیه السلام) روایت كرده كه در ذیل گفتار یعقوب به فرزندانش، كه فرمود:" سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی" فرموده: استغفار را تاخیر انداخت تا شب جمعه فرا رسد.

مۆلف: در این معنى روایات دیگرى نیز هست. و در الدر المنثور است كه ابن جریر و ابى الشیخ، از ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه) روایت كرده‏اند كه فرمود: اینكه برادرم یعقوب به فرزندان خود گفت:

" بزودى برایتان از پروردگارم طلب مغفرت مى‏كنم" منظورش این بود كه شب جمعه فرا رسد.

و در كافى به سند خود از فضل بن ابى قره از امام صادق (علیه السلام) روایت كرده كه فرمود: " رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده: بهترین وقتى كه مى‏توانید در آن وقت دعا كنید و از خدا حاجت بطلبید وقت سحر است، آنگاه این آیه را تلاوت فرمود كه: یعقوب به فرزندان خود گفت: " سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی" و منظورش این بود كه در وقت سحر طلب مغفرت كند.

مۆلف: در این معنى روایات دیگرى نیز هست از جمله الدر المنثور از ابى الشیخ و ابن مردویه از ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت كرده كه شخصى از آن جناب پرسید : چرا یعقوب استغفار را تاخیر انداخت؟ فرمود: تاخیر انداخت تا هنگام سحر فرا برسد، چون دعاى سحر مستجاب است. (ترجمه المیزان، ج‏11، ص: 346)

به هنگام اقرار خلافكار، او را ملامت نكنید. هنگامى كه گفتند: «إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ» ما خطاكار بودیم. پدر گفت: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

یک آیه و سیزده پیام

علاوه بر موارد ذکر شده، این آیه کوتاه قرآنی سیزده پیام را در دل خود جای داده است که در تفسیر نور اینگونه بیان شده است:

1) ظلم، مایه‏ى ذلّت است. روزى كه برادران، یوسف را به چاه انداختند، روز خنده آنان و ذلّت یوسف بود و امروز به عكس شد.

2) براى آمرزش گناهان، توسّل به اولیاى خداوند جایز است. «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا»

3) دعاى پدر تأثیر ویژه‏اى دارد. «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا»

4) براى توبه هیچ گاه دیر نیست. «اسْتَغْفِرْ لَنا»

5) اعتراف به گناه و خطا زمینه آمرزش است. «إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ»

6) براى دعا، ساعات خاصّى اولویّت دارد. «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

7) دعاى پدر در حقّ فرزندان، اثر خاصّى دارد. «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

8) پدر نباید كینه‏توز باشد و لغزش فرزندان را در دل نگهدارد. «أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

9) به هنگام اقرار خلافكار، او را ملامت نكنید. هنگامى كه گفتند: «إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ» ما خطاكار بودیم. پدر گفت: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

10) گناهكار را به مغفرت الهى امیدوار كنیم. «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی»

11) در استجابت دعا و توسّل به اولیاى الهى صبور باشیم. «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

12) حضرت یعقوب از حقّ خویش گذشت و براى حقّ الهى وعده دعا به فرزندان داد. «أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی»

13) لطف خداوند، شامل بزرگ‏ترین گناه و گناهكاران نیز مى‏شود. «هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» با اینكه دو نفر از پیامبران الهى مورد آزار و اذیّت چندین ساله قرار گرفته‏اند، باز امید بخشایش از او مى‏رود. (تفسیر نور، ج‏6، ص: 159)

 

هزاران بار استغفار كردم

                             دوباره جرم خود تكرار كردم

           تو گفتی من غفورم، من هم اینك

                           به جرم خویشتن اقرار كردم

برو ای آتش دوزخ كناری

                       كه من رو بر در غفار كردم

دوباره عفو كن یا رب اگر چه

                         من از این توبه ها بسیار كردم




طبقه بندی: مطالب دینی،

تاریخ : شنبه 3 خرداد 1393 | 11:40 قبل از ظهر | نویسنده : عارف خوش نظر | نظرات
حضرت آدم

از آیات 34 تا 36 سوره مبارکه «بقره» می‌توان برداشت‌هایی درباره برتری لیاقت نسبت به سابقه، فرمول دوری از گناه و کمین شیطان برای بزرگان رسید.

قرائت همیشگی قرآن کریم از توصیه‌های مۆکد خداوند در این کتاب آسمانی و هادیان معصوم دین اسلام است؛ «فَاقْرَۆُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ».

متن و ترجمه آیات

وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَ اسْتَکْبَرَ وَ کَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ؛ هنگامی که به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده و خضوع کنید، همگی سجده کردند جز شیطان که سر باز زد و تکبر ورزید (و به خاطر نافرمانی و تکبر) از کافران شد! (34)

وَ قُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلاَ مِنْهَا رَغَدًا حَیْثُ شِئْتُمَا وَ لاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الْظَّالِمِینَ؛ و گفتیم ای آدم تو با همسرت در بهشت سکونت کن و از (نعمت‌های) آن گوارا هر چه می‏خواهید بخورید (اما) نزدیک این درخت نشوید که از ستمگران خواهید شد! (35)

فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلَى حِینٍ؛ پس شیطان موجب لغزش آنها شد، و آنان را از آنچه در آن بودند (بهشت) خارج ساخت و (در این هنگام) به آنها گفتیم همگی (به زمین) فرود آئید در حالی که بعضی دشمن دیگری خواهید بود، و برای شما تا مدت معینی در زمین قرارگاه و وسیله بهره برداری است. (36)

تخلّف از راهنمایى‏هاى الهى، ظلم به خویشتن است. «فتکونا من الظّالمین» آدم و همسرش نیز براى توبه گفتند: «ظلمنا انفسنا» البتّه با توجّه به عصمت انبیا مراد از ظلم در این قبیل موارد، ترک اولى‏ است



طبقه بندی: مطالب دینی،

تاریخ : شنبه 3 خرداد 1393 | 11:39 قبل از ظهر | نویسنده : عارف خوش نظر | نظرات

طبق آیه 55 آل عمران:

إِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَى إِنِّی مُتَوَفِّیكَ وَرَافِعُكَ إِلَیَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِینَ كَفَرُواْ وَجَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِینَ كَفَرُواْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ ؛ یعنی تا قیامت پیروان حضرت عیسی بر کفار برتری دارند و سرور آنها محسوب می شوند و در واقع یعنی مسیحیان در بخش هایی از جهان تا قیامت سرورند. یعنی اگر حضرت مهدی شیعیان هم ظهور کند باز مسیحیان بر بخش هایی از دنیا برای همیشه سرورند.


سرنوشت حضرت مسیح (علیه السلام)

در قرآن مجید دو آیه راجع به سرنوشت و پایان كار حضرت مسیح (علیه السلام) آمده است:

یكی آیه ی 55 از سوره ی آل عمران كه خداوند متعال می فرماید:

إِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَى إِنِّی مُتَوَفِّیكَ وَرَافِعُكَ إِلَیَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِینَ كَفَرُواْ وَجَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِینَ كَفَرُواْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَیْنَكُمْ فِیمَا كُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

[یاد كن‏] هنگامى را كه خدا گفت: «اى عیسى، من تو را برگرفته و به سوى خویش بالا مى‏برم، و تو را از [آلایش‏] كسانى كه كفر ورزیده‏اند پاك مى‏گردانم، و تا روز رستاخیز، كسانى را كه از تو پیروى كرده‏اند، فوق كسانى كه كافر شده‏اند قرار خواهم داد آن گاه فرجام شما به سوى من است، پس در آنچه بر سر آن اختلاف مى‏كردید میان شما داورى خواهم كرد.

و دیگر آیات 157 ـ 158 از سوره ی نساء كه خداوند متعال می فرماید:(

وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـكِن شُبِّهَ لَهُمْ ... بَل رَّفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ ...)

به موجب آیه ی اول (آیه ی 55، آل عمران) خداوند به عیسی فرمود: «من تو را برمی گیرم و به سوی خود، بالا می برم و تو را از كسانی كه كافر شدند، پاك می سازم...»

«توفّی» به معنای اخذ و دریافت به طور تمام و كمال است.[1]

«توفیتُ الشیء»، یعنی دریافت كردم و قبض كردم آن چیز را به طور كامل و به مرگ و موت، وفات می گویند؛ زیرا روح میّت به هنگام مردن، قبض واخذ می شود.[2]

توفّی در قرآن به دو گونه به كار رفته است:

الف) فرا گرفتن نفس از تن به هنگام خواب[3]

(وَ هُوَ الذی یَتَوفّاكُمْ باللیْلِ...)؛[4]

«او كسی است كه (روح) شما را در شب (به هنگام خواب) می گیرد...»

«توفی» به معنای اخذ و گرفتن باشد؛ به این معنا كه من تو را برمی گیرم به این كه تو را زنده از زمین به آسمان بلند می سازم

ب) توفی به معنای میراندن، وفات دادن، قبض كردن روح،[5]

(ان الذین تَوفیهُمُ الملائكةُ)[6]

«كسانی كه فرشتگان (قبض روح) آن ها را گرفتند».

به مرگ وفات گفته می شود و توفی را به جای آن تعبیر می كنند؛ زیرا مرگ به معنای نابودی و فنا نیست بلكه یك نوع دریافت فرشتگان نسبت به روح انسان است كه روح را می گیرند و با خود به جهان دیگری می برند.[7]

پس به لحاظ این كه انسان هنگام مرگ از طرف خدا به كلی اخذ می شود. «توفی» را به جای موت و مرگ به كار می برند.

بعد از كاوشی كوتاه در رابطه با موارد كاربردی واژه ی «توفی» در قرآن، به سراغ این دیدگاه های متفاوتی كه درباره ی جمله ی (إِنِّی مُتَوَفِّیكَ وَرَافِعُكَ) ارائه شده است می رویم:

 

مراد از توفّی عیسی (علیه السلام) چیست؟

1) بعضی از مفسران معتقدند كه مسیح كشته شده و خداوند تنها روح او را به آسمان برد؛ زیرا توفی را در معنای متبادر خود كه همان موت و مرگ باشد، به كار می برند «و رافِعك الی» را صعود و بالا بردن روح عیسی(علیه‌السلام) می دانند.[8]

2) «توفی» به معنای اخذ و گرفتن باشد؛ به این معنا كه من تو را برمی گیرم به این كه تو را زنده از زمین به آسمان بلند می سازم.[9]

بنابراین، تفسیر توفی یك نوع نجات و عروج [10]حضرت عیسی (علیه السلام) است كه خداوند او را به طور تمام و كمال گرفت تا این كه به او دست نیابند و مقصود از «رافعك الی» یعنی ترا به سوی كرامت و بزرگوار و عزت[11]خود بلند می گردانم كه كنایه از قرب معنوی آن حضرت نزد خدا می باشد؛ چون قرب مكانی برای خداوند تصور ندارد.[12]

این تفسیر معروف در میان مفسران است كه طبق آن حضرت مسیح (علیه السلام) كشته نشده و خداوند او را به آسمان برده است؛ اما كیفیت این اخذ و توفّی كه آیا به صورت خواب، آن حضرت را توفی نموده است و به سخن دیگر، روحانی بوده است یا توفی به صورت جسمانی؟ كه برخی روایات[13] رفع را جسمانی می گیرند. آیه ساكت است و از ظاهر آیه چگونگی اخذ عیسی (علیه السلام) و چگونگی رفع او، به دست نمی آید؛ گر چه به لحاظ این كه بدن عیسی و تكوین او، به نحو مخصوص و ممتازی بوده است؛ می توان گفت بعید نیست كه رفع او هم به نحو مخصوص و ممتازی باشد و با جسمانی بودن صعود سازگار باشد.[14]

به نظر مفسر گران قدر ـ علامه ی طباطبایی ـ توفّی در آیه ی شریفه به معنای گرفتن عیسی از دست دشمنانش است و دلالتی بر مرگ، به طور صریح ندارد؛ اما در همان حال، این قول كه آیه ی شریفه صراحت در اخذ و دریافت دارد را نمی پذیرند و دلالت آن را بر عروج حضرت عیسی-علیه السلام- می پذیرند؛ گر چه این را با ادله ای كه آورده اند، تقویت می نمایند و نظر ایشان هم موافق معروف و جمهور مفسرین است

نقد و تحلیل دو دیدگاه:

دو دیدگاه در رابطه با زنده بودن یا مرگ مسیح -علیه السلام- بیان گردید كه دیدگاه اول واژه ی «توفی» را به معنای مرگ و مردن گرفته و معتقدند كه حضرت عیسی(علیه السلام) طبق آیه شریفه «انی متوفیك» رحلت نموده است و زنده نیست و دلیل آن ها این بود كه متبادر از كلمه ی «توفی» وفات و مرگ است.

و حال آن كه گفتیم توفی به معنای دریافت و اخذ به طور كامل است و آیه ی شریفه، دلالتی بر مرگ عیسی(علیه السلام) ندارد .

دلیل دوّم این كه قرآن كریم در سوره ی نساء، آیه ی 157، ادّعای یهود مبنی بر كشته شدن عیسی را ردّ می كند و در آن جا می فرماید: [15] «این كه گفتند ما مسیح پسر مریم فرستاده ی خدا را كشتیم؛ در حالی كه او را نه كشتند و نه به دار آویختند و لیكن بر ایشان مشتبه شد».

پس این آیه ی شریفه (و ما قتلوه و ما صلبوه...) بیانگر این عقیده است كه عیسی (علیه السلام) كشته نشده و زنده است.[16]

به نظر مفسر گران قدر ـ علامه ی طباطبایی ـ توفّی در آیه ی شریفه به معنای گرفتن عیسی از دست دشمنانش است و دلالتی بر مرگ، به طور صریح ندارد؛ اما در همان حال، این قول كه آیه ی شریفه صراحت در اخذ و دریافت دارد را نمی پذیرند و دلالت آن را بر عروج حضرت عیسی-علیه السلام- می پذیرند؛ گر چه این را با ادله ای كه آورده اند، تقویت می نمایند و نظر ایشان هم موافق معروف و جمهور مفسرین است.

و از همین جا به این نتیجه می رسیم كه بین فقرات آیه ی مباركه ی 55 آل عمران كه توفی و رفع باشد و هم چنین آیه ی 158 سوره ی نساء(بل یرفعه الله الیه)، تعارضی نیست كه توفی به معنای اخذ و دریافت است و رفع و صعود هم یعنی رفع معنوی كه همان قرب و منزلت حضرت عیسی (علیه السلام) در نزد باری تعالی است.

 

پی نوشت ها:

[1] قرشی، سید علی اكبر، قاموس قرآن،ج 7، ص 231.

[2] طبرسی، مجمع البیان، ج2، ص98.

[3] تفلیسی، ابولفضل حبیش بن ابراهیم، وجوه قرآن، ترجمه ی مهدی محقق، ص 56.

[4] انعام/60.

[5] خرمشاهی، بهاءالدین، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج2، ص 2316.

[6] نسا/97.

[7] مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص 85 .

[8] رشید رضا، تفسیر المنار، ج 3، صص 315 ـ 317؛ و نیز مراغی، مصطفی، تفسیر المراغی، ج 3، ص 169.

[9] طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج 1، ص 449

[10] هاشمی رفسنجانی، اكبر، تفسیر راهنما، ج2، ص457.

[11] طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج 1، ص 449

[12] هاشمی رفسنجانی، اكبر، همان، ج 2، ص 457

[13] مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 14، ص 335 تا 339(به نقل از قاموس القرآن، ج 5، ص 81)

[14] المصطفوی، حسن، التحقیق فی كلمات القرآن، ج7، ص11.

[15] طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج 3، ص 207

[16] خزائلی، محمد، اعلام قرآن، ص 471.




طبقه بندی: مطالب دینی،

تاریخ : شنبه 3 خرداد 1393 | 11:39 قبل از ظهر | نویسنده : عارف خوش نظر | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 29 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...